گوهری گم­ گشته در خاک سیاه: ژاله قائم­ مقامی، شاعری از فراهان

|

من کی ­ام؟ وهم ­آشنایی اندرین تنگ­ آشیان

خیمه از دوران و از امکان خود برتر زده

گوهرم من، گوهری گم­ گشته در خاک سیاه

۱آتشم من، آتشی سوزان و خاکسترزده

عشق ناصرالدین ­شاه قاجار به گشت و گذار و نزول اجلال او و خیل سپاهیانش به خانۀ میرزا­فتح­ الله، نبیرۀ میرزاابوالقاسم قائم ­مقام فراهانی (۱۱۵۸-۱۲۱۴ش)،۲ در قصبۀ فراهان۳ زمینه­ ساز پیوندی ناساز بود که حاصل آن، جز کودکی که بعدها شاعری سرشناس شد، شعرهایی سخته و شکوِه ­آمیز بود که زبان حال زنان رنجدیدۀ آن دوران است. سرایندۀ این شعرها عالمتاج قائم­ مقامی، متخلص به ژاله، است.

ژاله (۱۲۶۲-۱۳۲۵ش) در خاندانی خوشنام و فراخ­ زیست به دنیا آمد. پدرش میرزافتح ­الله بود و مادرش مریم ­خانم (دختر معین ­الملک). ژاله را از پنج سالگی به دست استاد سپردند تا ادب و دانش معمول آن روزگار را بیاموزد و او، به سبب هوشمندی بسیار، در اندک زمانی ادب فارسی و عربی را به خوبی آموخت و در دیگر عرصه ­های علم و دانش پیشرفت بسزا کرد. زندگی­ اش تا ۱۵ سالگی به کسب علم و ادب در فراهان سپری شد.۴ اما دیری نپایید که این سیر یکنواخت زندگی بر هم خورد. اختلاف­ هایی که بر سر مال و مِلک بین پدر ژاله و بستگانش پیش آمد، او را واداشت که به همراه زن و فرزندان راهی تهران شود تا شاید با حمایت صدر اعظم چاره ­ای بیابد و از تنگنای مالی بدر آید. در نزدیکی محل زندگی آنها در تهران جماعتی از بختیاریان می ­زیستند که یکی از آنان فرماندۀ سواران بختیاری، علیمرادخان، بود؛ یگانه کسی که در زمان ورود شاه به خانۀ میرزافتح­ الله که نظامیان از هیچ­گونه بی­ رسمی فروگذار نکردند، همراهانش را از دست ­درازی و ناجوانمردی بازداشت. اینک سرنوشت بار دیگر او را بر سر راه میزبان و خانوادۀ او قرار داده بود. آشنایی پدر ژاله با علیمرادخان اندک ­اندک به دوستی نزدیک بدل شد، تا آنجا که وی دختر زیبا، پرهنر و دانش­ آموخته و هوشمند میرزا را که هنوز ۱۶ سال نداشت، از وی خواستگاری کرد. پدر و مادر ژاله که از ته قلب به این پیوند راضی نبودند، برای رهایی خانواده از تنگنا رضا دادند.۵ علیمرادخان بختیاری در آن هنگام مردی چهل و اند ساله و آبدیده بود که ظاهراً در دربار قاجار اعتباری داشت و میرزافتح ­الله را از مساعدت­ های خود بی­ بهره نمی­ گذاشت.۶ در حقیقت، آن­گونه که حسین پژمان بختیاری (۱۲۷۹ -۱۳۵۳ش)، فرزند ژاله، بیان داشته و از اشاره­ های پیاپی خود شاعر نیز پیداست، او در این میانه قربانی مصلحت ­های خانوادگی شده است.۷ ژاله از همان آغاز با این پیوند بی ­شگون مخالف بود، زیرا احساس می­ کرد که با این زناشویی نه فقط آزادیش از کف رفته، که زجرِ هم ­صحبتی و هماغوشی با کسی که او را از حیث ظاهر و نیز خلق و خوی و منش و رفتار دوست نمی ­دارد و قرین خود نمی ­داند بر آن افزوده شده است. به ­ویژه که شویش از نظر دانش و بینش و احساسات ژرف با وی فاصلۀ بسیار داشت.

هرچند بنا به گزارش سفرنامه ­نویسان اروپایی که با ساختار خانوادگی و اجتماعی ایل بختیاری در آن دوره آشنایی داشتند، زنان بختیاری ارزش و اهمیت ویژه­ ای در میان ایل خود داشتند و در همۀ عرصه‌های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در کنار مردان حضور داشتند و تصمیم­ گیری می­ کردند و حتی ”زنان کشورهای غربی که از حق رأی برخوردار بودند“ به آنها غبطه می­ خوردند،۸ اما به نظر نمی ­رسد که خان بختیاری این­ گونه قوانین پیشرفتۀ ایل خود را به نظر موافق نگریسته باشد. سرخوردگی از شوی که جز ژاله همسر یا همسران دیگری هم داشت و از او یا آنها صاحب فرزند هم بود۹ شاعر را واداشت تا طفل خود را رها کند و به خانۀ پدری بازگردد. این در حالی بود که مادر و پدر هردو از دنیا رفته بودند و او باید محکوم ارادۀ برادری ضعیف حال و اسرافکار و شیفتۀ بنگ و باده می ­بود که بعدها او را نیز از دست داد. خواهری هم داشت که فقط یک بار در شعری به او اشاره می ­کند.۱۰ ژاله به سبب قوانین آن دوران از دیدار فرزند محروم می­ شود و تلاش­ هایش به جایی راه نمی ­بَرد.۱۱ در آن روزان و شبان، یگانه همدم و هم ­رازش شعر است و از این راه است که سر درد دل با سماور و آینه و دستگاهِ فِرِمو و مانند اینها را باز می ­کند.۱۲

پژمان بختیاری، که خود شاعری گرانمایه است، ضمن همدردی با مادر، او را به ­طور مطلق برحق نمی­ داند، زیرا بر آن است که زنان بسیاری در آن دوره در شرایطی همانند ژاله و حتی با همسر یا همسران دیگر شوی خود در یک خانه زندگی می­ کردند و دم برنمی ­آوردند.۱۳نیز علاقه­ مندی پدر را به شاهنامه و تاریخ ایران قدیم، میهن ­دوستی بسیار او و بیزاری ­اش را از استعمارگران دالّ بر دانایی و بینش او در این زمینه­ ها می ­داند و ادعای مادر مبنی بر بی ­سوادی و نادانی شوی را یکسره درست نمی ­داند.۱۴او با آنکه خود نیز از سختگیری­ های پدر در تعلیم و تربیت خویشتن سخت شِکوه دارد،۱۵بخش فراوانی از شکایت­ های ژاله ازعلیمرادخان را ناشی از تخیل شاعرانه می ­داند.۱۶

چنان که از گفته­ های پژمان و نیز شعرهای خود ژاله برمی ­آید، او دیوان شعرش را در آتش سوخت تا به دست غیر نیفتد.۱۷اما از آن اندک ­مایه که برجا مانده، توان دانست که وی در شاعری چه مایه ذوق و احساس و چه مایه دانش و استادی داشته است. این نکته را نه فقط پژمان، در مقام ادب ­شناس و شاعر، که دیگر بزرگان و نامداران شعر قرن بیستم ایران با حیرت و ستایش یادآور شده ­اند. غلامحسین یوسفی (۱۳۰۶- ۱۳۶۹ش) از او به ”گوهرِ درخشنده و گرانبهای شعر فارسی“ یاد می­ کند و آرزومند است که زنان ایران به هنگام گرامیداشت مفاخر ایرانی او را از یاد نبرند.۱۸ امیری فیروزکوهی (۱۲۸۸-۱۳۶۳ش) او را ”شاعرۀ اعجوبه“ای می ­داند که شعرهایش ”الهامات غیبی“ است و ”نه تنها بر پسر خود، بلکه بر اکثر شعرای عصر“ برتری دارد.۱۹ حبیب یغمایی (۱۲۸۰-۱۳۶۳ش) نیز او را دارای ”مقامی منیع“ و ”همطراز پروین اعتصامی (۱۲۸۵-۱۳۲۰ش)“ می­ داند، با شعرهایی که از نظر عواطف زنانه شاید لطیف ­تر از آنِ پروین است.۲۰

هرچند ژاله خود را تیره­ بخت می­ داند،۲۱ میوۀ این تیره ­روزی و یکه­ نشینی ارمغانی بس گرانبهاست: پدیداری شعر زن­ باور (فمینیستی) برای نخستین­ بار در ادب فارسی.۲۲ شعر ژاله نوعی خودسرنوشت ­نگاری است، اما در همان حال که از دردهای زندگی خصوصی خود شکوه سر می ­دهد، در حقیقت از زبان زنان جامعه ­اش سخن می­ گوید و می­ کوشد بانگ بلند فریادهای درگلوشکستۀ آنان باشد.۲۳

بانگ زنان در شعر ژاله

این شاعر بزرگ و توانا بیشتر برای شعرهای زنانه و مردستیزش شناخته شده است. او از آغاز تا انجام زندگی، جز پژمان، با مردانی روبه ­رو بود که یا او را به اندک پشیزی از کف نهادند (پدرش)،۲۴ یا با بنگ و افیون دست به گریبان بودند و مرده­ ریگ و دارایی خانواده را به باد دادند (برادرش)،۲۵ یا با خودکامگی و خودبینی او را شکستند و خوار داشتند (همسرش).۲۶ اما در این میان، بیش از همه از همسرش شکوه دارد که او را از هیچ­ نظر با خود همال و همسان نمی ­داند:

هم ­صحبت من طرفه شوهری­ ست

شوهر نه، که بر رفته آذری­ ست

باریک و سیاه و بلند و سخت

در دیدۀ من چون صنوبری ست۲۷

. . .

ریشش به بناگوشم آنچنانک

در مردمک دیده نشتری­ ست

بر گردن من چون طناب دار

پیوسته از آن دست چنبری­ ست

در پنجۀ او جسم کوچکم

چون در کف شاهین کبوتری ­ست

با ریش حنابسته نیمه­ شب

وصفش چه کنم؟ وحشت آوری­ ست

گویی ملک­الموت عالَم ­ست

یا از ملک­ الموت مظهری­ ست۲۸

بعضی از توصیف­ های ژاله از علیمرادخان اگرچه با خوارداشت و ریشخند همراه است، به ”مدح شبیه به ذم“ شبیه است، چه او را در عین اینکه جمیع اضداد می ­نامد، میهن ­پرست، دوستدار شکوه ایران باستان، دوستدار فردوسی و شاهنامه، آزادی­ خواه و ضداستعمار هم می ­شناساند.۲۹ با این همه، ظاهر آن است که خان بختیاری از آن دسته آزادی­ خواهانی بود که نتوانسته بودند آزادی را در چارچوب کوچک خانۀ خود محقق کنند؛ به ­ویژه خانه­ ای که بانویی هوشمند و دانش ­آموخته در آن می ­زیست که ستایشگر تجدد بود و مردم فرنگ را که ”گه چراغِ برق“ سازند، ”گه تِرن، گه تلگراف“ سپاس می ­گزارد و نازِش به گذشته و زیستن در دیروز و غفلت از فردا را می­ نکوهید و مایۀ پس ­ماندگی جامعه می ­دانست.۳۰

هرچند شعر ژاله آیینۀ زندگی نابسامان و بربادرفتۀ او و ستم­ هایی است که در آشفته ­بازاری از اندیشه­ ها و مرام ­های ناهمخوان بر او می­رود،۳۱ اما فقط در حدیث نفس و دلتنگی­ هایش خلاصه نمی ­شود. او هشیارانه از آنچه در جامعۀ کور و سنت ­زده ­اش بر زنان می­ گذشت آگاه بود، جامعه­ ای که به ­رغم زمزمه­ های آزادی­ خواهی و تجدد که از گوشه و کنار آن برمی­ خاست، بافتی سنتی و کهنه داشت و زمانی دیر می­ طلبید تا این زمزمه ­ها به مشی و منش واقعی بدل شود و زنان و دختران موجوداتی ارزشمند به شمار آیند. وارثان خودکامۀ مشروطه­ خواهی نیز ”آزادی اندیشه، بیان و اجتماعات“ و ”مشارکت زنان را در فرایند سیاسی“ و به تبع آن، فعالیت­های جدی اجتماعی را برنمی­تابیدند، بل ”با آن دشمنی می ­ورزیدند.“۳۲ از این روست که شاعر در بیشتر شعرهایش از ستمی که بر زنان جامعه می ­رود بی­ پروا سخن می­ گوید و آرزو می­ کند که دختران از مادر زاده نشوند یا آنکه برای حقوق ازدست­رفته بکوشند:

کاشکی از مشیمۀ مادر

دختران سر برون نیارندی

ور به زهدان درون نشاید ماند

هم در آن حجله جان سپارندی

یا پی اخذ حق رفته ز دست

دستی از آستین برآرندی۳۳

با این همه، ژاله خوشبینانه برآن است که سرانجام نسیم ”آزادی نوع زن“ از مغرب ­زمین به سوی شرق خواهد وزید و آینده­ ای روشن و به دور از سیه ­روزی و دربندماندگی را برای زنان سرزمینش پیش­بینی می­ کند. او پیوند چشم و گوش بسته و بی­ اختیار زنان را با مردان ”تن­ فروشی“ می­ نامد۳۴ و اینکه مردان زنان را ”منزل“ می­ نامند۳۵ یا با آنها همچون اشیا رفتار می­ کنند۳۶ بر او گران می­ آید. از این رو خواهان یکی شدن زنان و گردهمایی آنان به شیوۀ زنان فرنگ است و بر ضعف روح، نقص فکر و نبود اعتماد به نفس در آنان می­ تازد و در حقیقت، بر نظام مردسالاری خرده می­ گیرد که حقوق زن را در پناه شرع و عرف و سنت نادیده گرفته است و آنچه برای زن ممنوع و نکوهیده و درخور مجازاتی صعب است، برای مرد حق مسلّم به شمار می­ آید:۳۷

مرد اگر مجنون شود از شور عشق زن رواست

زآنکه او مردست و کارش برتر از چون و چراست

لیک اگر اندک هوایی در سر زن راه یافت

قتلِ او شرعاً اگر جایز نشد عرفاً رواست۳۸

اندیشه­ های ژاله دربارۀ حقوق زنان به اندیشه­ های میرزافتحعلی آخوندزاده نزدیک می­ن ماید.­۳۹ او در شعری ”ازدواج شرعی“ را در ”عهد کفراندوزِ“ خود ”زنایی شرع­رنگ“ یا ”نکاحی با نکال آمیخته“ می­ نامد.۴۰ برابری بین زنان متعدد یک مرد را نیز ناممکن می­ خواند.۴۱ همچنین، ازدواج مردان را با دختران نُه ساله و نابالغ کاری زشت و منکَر می ­داند که حتی حیوانات از آن ابا دارند، اما مردان آن را نشانۀ مردانگی می­ شمارند.۴۲ آشکار است که وی، مانند آخوندزاده، خواهان تغییر قوانین زن­ ستیز عصر خود است: خدا در این جهان زن را به فراموشی سپرده، با مسکین­ گدازان همنوا شده است و سرنوشت زن در دست دو خداست؛ ”کان یکی اکبر، این یک اصغر بود.“۴۳ این خشم و شکستگی در او تا بدانجاست که در یکی از شعرهایش که زنان را ”گرامی زرخریدان“ خطاب می­ کند، از آنان می­ خواهد تا پشت شوهران ناکس را زیر بار زندگی خم کنند، اما به آنان پند می ­دهد که اگر از شوهران نیکی دیدند، آنان را به نیکی پاسخ گویند.۴۴ بی ­بی­ خانم استرآبادی نیز زنان را پندی از همین دست می ­دهد.۴۵

ناکامی­ های پیاپی ژاله در زندگی، از وی شاعری اندوهگین و دلتنگ، بدبین و نازکدل، گوشه­ گیر و تنها ساخته بود. زندگی در جامعه­ ای واپس ­مانده و سنت ­زده، جنگ و شکست و در پی آن قراردادهای خفت­ بار، چنگ­اندازی بیگانگان به خاک میهن، جنگ­ های داخلی، فقر و بیچارگی مردم، احساس اجحاف و نبود آزادی عرصۀ زندگی را بر همگان، و از آن جمله ژاله، تنگ کرده بود. در کنار این سیه ­روزی­ ها نبودِ یار و همدمی موافق، دشواری بیوه بودن، جدایی دردناک از فرزند و مرگ عزیزان، و دست آخر پیری و تنگدستی او را افسرده و نومید کرده بود. به همین سبب، چشم ­انداز زندگی درونی و برونی او تاریک است، تا آنجا که بر کمتر شعری از او درخشش امید نوری می­ تاباند.­۴۶ آن­گونه که از شعر ژاله برمی­ آید، پس از تجربۀ تلخ آن پیوند نا خوش، بر این گمان بود که می­ تواند همسر دلخواه خود را بیابد و ”تن دردفرسود و جان نزار“ش در سایۀ او کمی بیاساید:

به خود گفتم از دست این بختیاری

گر آسوده گردم شود بخت یارم

یکی شوی فاضل گزینم که با او

جهان را دو روزی به شادی گذارم۴۷

اما از بدعهدی روزگار چنین نشد و بر اندوهش افزوده شد. همدم ژاله در روزهای تنهایی یا شعرهای اوست، که دیوانی از آنها را خاکستر کرد،۴۸ یا اشیای خانه مانند سماور و آینه و شانه و چرخ خیاطی که پیوسته با آنها سر و کار دارد و وحشت تنهایی را با آنها به فراموشی می­ سپارد:

بس که می­ ترسم ز غمّازان و بدگو جاهلان

با تو می­گویم حدیثی در خفا‌ای آینه۴۹

ژاله مانند ابوالعلا مَعرّی (۳۶۳-۴۴۹ق)، شاعر و فیلسوف بزرگ عرب، بر آن است که آوردن فرزند در این جهان جنایت است۵۰ و خود را از اینکه به چنین جنایتی دست زده است می­ نکوهد:

ما جنایت­ پیشگان مسئول ایجاد توایم

ای جهان­­ نادیده طفل،‌ای بی­ گنه فرزند من۵۱

بی ­اعتمادی به زمین و آسمان از ژاله شاعری مرگ­ اندیش ساخته است تا آنجا که حتی از فرزندی که در زهدان دارد می­ خواهد که به این جهان پا نگذارد. مرگ ­اندیشی در او بیش از آنکه شکل فلسفی داشته باشد، ناشی از نومیدی و افسردگی است.۵۲ او با تردید می­ گوید اگر سعادتی پس از مرگ در کار است، مرا با رسن بدان سو کشانید.۵۳ چه بسا که سوزاندن دفتر شعرش نیز به همین واخوردگی و افسردگی بازگردد، به­ ویژه که می­ پنداشت از دانشی که آموخته نیز سودی نبرده است.

احساس گناه نیز یکی از درونمایه­ های شعر ژاله است که حاصل این دلمردگی است و آن را در جای­ جای کتابش می ­بینیم. روشن­ ترین نمود آن در دو شعر ­”وظیفۀ مادری“ و “مهر مادری“ است که او خود را برای ترک خانه و رها کردن طفل شیرخواره ­اش می­ نکوهد و با حیوانات باربر و سگان می­ سنجد.۵۴ همچنین، همان­ گونه که پیش­تر آمد، از اینکه در دنیایی که آن را نمی ­پسندد به انسانی بی­ گناه هستی بخشیده است، خود را می ­نکوهد. این احساس با گذشت زمان، تنهایی و فرارسیدن پیری و شاید بر اثر شورش عاطفه و نومیدی آن­قدر در او نیرو گرفته است که خود را به تلخی می­ نکوهد که چرا علیمراد را، با آن همه بیداد او، رها کرده است. در چند بیت شوی را ”گرانمایه“ و ”جوانمرد“ می­ نامد و از کرده پشیمان است و برای رهایی از رنج این پشیمانی، گناه ترک خانۀ شوی را به گردن خویش و تبارش می­ اندازد که او را به طمع ضیاع و عقارش فریفتند و به جدایی راغب کردند:

گرانمایه مردی، جوانمرد شویی

به سر سایه­ ای بود از کردگارم

ندانستمش قدر و اکنون چه حاصل

گر از دیدگان اشک خونین ببارم۵۵

با این حال، در یکی از زیباترین شعرهایش عزم آن می­ کند تا ”چرخ“ را آتش به خرمن درزند، پشت ”فلک“ را چنبر کند و حتی اگر ”داور“ به مصاف او آمد، پنجه با داور کند.۵۶ اما تعداد شعرهایی از این دست که از امید سخن می­ گویند در دیوانش کم است. حقیقت آن است که بیشتر عمر این شاعر تنها در حسرت و افسردگی به سر آمد و اگر کورسوی امیدی او را به خود خوانده باشد، آنجاست که از آیندۀ رخشان زن ایرانی و دختر فردای ایران سخن می­ گوید.۵۷

در چهره ­ای که ژاله از خود ترسیم می­ کند پاره ­ای موتیف ­ها مانند زیبایی، عشق، دانش و هنر، پاکدامنی، تنهایی و تیره­ روزی برجستگی بیشتر دارند. آن­ گونه که از شعرهای ژاله برمی ­آید، برابر با سنجه ­های زیبایی روزگار خود، زنی زیبا و دلربا به شمار می ­آمده است. در پاره­ای از شعرها آن­گونه با فریفتگی از زیبایی بی­همال خود سخن می­ گوید که گمان خودشیفتگی را در خوانندۀ آثارش برمی ­انگیزد:۵۸

این منم یا آفتابی از فلک سر بر زده

خنده از تابندگی بر ماه و بر اختر زده

این منم یا نازنین طاووسی از هندوستان

ره به طاووس بهشت از نقش بال و پر زده۵۹

در شعر ”حسود“ نیز با آنکه از پیری و بیوگی خود سخن به میان می آورد، خود را ”غزال کهنسال“ و در شعر ”خواهش از آینه“ هم ”گلشن راز“ و ”بت مرموز“ می ­نامد. اما در جایی دیگر فروتنانه می­ گوید که هر کس به چشم خویش زیباست و او هم ”حُسنکی“ دارد و ”در جوی جوانی آبکی“ که بازتاب زیبایی درون و حاصل “طبع سخن­ گستر“ اوست، نه آب و رنگِ ظاهری.۶۰ اما شیرینی دیدار شاعر با خود در آینه با شرنگ دیدار ”دیو درون“ یا آن “من گنهکار“ در هم می­ آمیزد و بانویی که در آن می­ نگرد، نمی­داند کدامین است:

کیست این دیوانۀ آتش ­نگاه‌ ای آینه ؟

تیره شد چشمم از این دود سیاه‌ ای آینه

این منم یا نقشی از افکار دودانگیز من

شد در آبی قیرگون گرم شنا‌ ای آینه؟

. . .

یا یکی دیوست وین اَنیابِ زهرآگین اوست

بر گلوی نرم طفلی بی­گناه‌ ای آینه ؟

جای حیرت نیست کز دیدار این بیگانه ”من“

دل برآرد نعرۀ واحیرتا‌ای آینه۶۱

عشق و اندوه آن نیز یکی از موتیف­ های مهم شعر ژاله است. او خود را کسی می ­داند که تار و پود وجودش با محبت درآمیخته و از کلامش عشق می ­بارد.۶۲ او شاعری عشق ­باز و عشق ­آموز بوده که، بنا بر اندک شعرهایی که از وی به دست ما رسیده است، از بد حادثه یا از بدی روزگار هرگز معشوق خود را نیافته است. او در شعر ”عشق و احسان“ عشق را ”آب زندگی“ نامیده، خود را از عشق و امید عشق بی ­بهره می­ داند. لحظه­ های عشقبازی آن ”غول نیمه­ شب“ با ژاله – که در دو شعر ناب و کمیاب در ادب پارسی آن را بیان داشته است- جز درد و شکنجه نیست:

گم شد جوانی­ ام همه در آرزوی عشق

اما رهی نیافتم آخر به کوی عشق

از حجب و از غرور دل خرده ­سنج من

شد بهره­ ور ز عشق، ولی ز آرزوی عشق۶۳

. . .

گفتم به کوی خویش چو از کوی شو روم

در کام عشق خانه ­برافکن فرو روم

مشتاق وصل و طالب روی نکوست مرد

مسکین منا که در پی خوی نکو روم۶۴

ژاله خود را در ادب پارسی و تازی، نقد شعر، حکمت، منطق و نجوم بس آموخته و آراسته به هنرهایی همچون خیاطی و آشپزی و آشنا به رمل و خوابگزاری می ­شناساند که همه به رنج و کوشش پیگیر به دست آمده، اما هیچ­ یک مایۀ بهروزی او نشده است.۶۵ از شعرهای استوار و سختۀ ژاله نیک پیداست که اگر برجسته­ترین شاعر روزگار خود نبوده، دست­ کم از برجسته ­ترین شاعران این دوران بوده، هرچند به سبب زن بودن گمنام مانده است. ژاله در میان زنان اهل ادب هم­ عصر خود بی­ همال است، اما آن ­سان که او خود را به درستی توصیف کرده، گوهری است که در خاک سیاه تباهی گم شده یا آتشی سوزان که در خاکستر پنهان مانده است:

من که طاقم به شارسانِ ادب

ز چه رو جفتِ بی­ادب دارم؟۶۶

ژاله در شعرهای بسیاری از سیه ­روزی و بیچارگی خود سخن می­گوید. حتی از اینکه آن سال­ های خوشی و بی­ خبری کودکی را در راه علم و دانش گذرانده پشیمان است؛ علم و دانشی که نتوانسته است برایش خوشبختی و شادکامی به ارمغان بیاورد.۶۷ او تیره ­روزی و سرنوشت شوم خود را به سرنوشت خیل زنانی پیوند می­ زند که همچون او در زندان جامعه­ ای کهنه ­پرست و مردسالار در بندند. شعرِ ”پیام به ناآمدگان“ در حقیقت بیانیۀ اوست دربارۀ وضع و حال زنان سرزمینش و دفاع از حقوق پایمال­ شدۀ آنان و گفت­وگویی است کوتاه با آیندگانی که روزگاری بهتر از خود را برای آنان آرزو می­کند:

هله‌ای در جهان نیامدگان

هستی ما ز مرگ بدتر بود

رنج ما را اگر نوشتندی

مثنوی را هزار دفتر بود

مرگ در کام ما ز تلخی عمر

دلنشین­ تر ز شهد و شکّر بود۶۸

به نظر می رسد که پیری و فقر مکمل این سیه­ روزی بوده است. جسته­ گریخته به آسایش و رفاهی که در خانۀ پدر داشت اشاره می­ کند و پیداست که دوران کودکی را در ناز و نعمت سپری کرده است. همچنین، در خانۀ علیمراد هم که پژمان در مقدم ه­ای که بر کتاب مادر نگاشته او را پُرمایه، اما ممسک شناسانده است، نباید روزگار را به تنگ دستی گذرانده باشد. با این همه، در پاره ­ای از شعرهایش چنین می ­نماید که به روزگار میانسالی و پیری و شاید پیش از دیدارش با پژمان طعم تنگدستی را چشیده باشد، به­ ویژه که برادر ناخلف مال و دارایی پدر را به تاراج داده است. در شعر ”یادگار عهد شوهرداری“ به ”یل“ یا نیم­تنۀ خود اشاره می­ کند که گوهر آن را در روز بیماری و حاجتمندی فروخته است.۶۹ در شعر دیگری نیز به روشنی از پیری و فقر خود سخن می­ گوید:

ای پیری و‌ای فقر درین خانه بمانید

با من بنشینید و به خاکم بنشانید۷۰

شعر ژاله از نظر ارزش ادبی با شعر بزرگان هم­ عصرش همچون ایرج­ میرزا، ادیب­ الممالک فراهانی و محمدتقی بهار سنجیدنی است.۷۱ سخن او استوار، پرمایه، نوآورانه و آمیخته به طنز و کنایه است و این نکته حتی با نگاهی گذرا به شعر او آشکار می ­شود. زبان پرجوش، ساده و گاه تند و تیز و بیان رسا و بی­ پروایش شعر او را، که خارخارِ اصلی­ اش زن و سرنوشت سیاه اوست، در ادب پارسی جایگاهی ویژه بخشیده است. هر چند او از سبک و شیوۀ شعر کهن پیروی می­ کند و در سادگی و صلابت به سبک خراسانی نزدیک است،۷۲ ”لحن بیان زنانۀ او“ آب و رنگی ویژه به آن بخشیده است. نیز، هماهنگی ”زبان شعر“ و ”طرز بیان“ وی با ”مضمون سخن“ گواهی بر استادی او در این هنر گرانمایه است.۷۳ هنجارشکنی معنایی، بیان خواسته­ های طبیعی و انسانی بانوان در کنار خواسته ­های اجتماعی آنها و اعتراض ­های بی ­پروا به سد و بندهای شرعی و قانونی، که خود به هنجارشکنی در زبان انجامیده، جایگاه او را در میان شاعران نوآور استوار ساخته است.۷۴

شعر ژاله زمینی و این جهانی است و جنبه­ های واقع­ گرایی و نگرش فلسفی در آن عریان و نیرومند است و با آنکه احساس­ های زنانه در آن قوی است، از ایدئال­ گرایی و نمادپردازی دور است. آنجا نیز که از برابری زن و مرد یا از مرد آرمانی خود سخن می ­گوید، از خیالبافی فاصله دارد و خواسته­ اش بر پایۀ واقع­ گرایی و منطقی قوی شکل گرفته است. همه ­چیز را با نگاهی ژرف و دیدگاهی سنجشگر می ­نگرد. با نظری به بن ­مایه­ های عمدۀ شعر او می توان به روحیۀ بررسنده، بازپرسنده و چاره­ جوی او پی برد.

هرچند مهم ­ترین بن­ مایه ­ها در شعر او زن و زنجیرهایی است که دست و پای زنان را بسته است، این شعرها چندوجهی است و مضامینی همچون عشق، زندگی، مرگ، بیم و امید، زیبایی و زشتی، پیری و جوانی و ستایش مدرنیته را نیز در برمی­ گیرند. نیروی تخیل ژاله بسیار قوی است و گاه تصویرهایی تازه می­ آفریند که در آفرینش آنها از جهان پیرامون و تجربۀ شخصی خود الهام گرفته است. برای مثال، در شعر ”یادگار عهد شوهرداری“ نیم­تنۀ کهنۀ خود را ”یار کشمیری“ می ­نامد که دهانش باز و خندان (پاره ­پاره) است و به بی­ خردی ژاله می ­خندد.۷۵ نیز، شعر زیر تصویری دلنشین و ملموس به دست می­ دهد:

نقش تو ز پشت دود سیگار امشب

می­ رقصد و در برابرم می ­لرزد

من صیدم و لرزشم طبیعی­ ست ولی

این طرفه که نخجیرگَرَم می ­لرزد۷۶

در شعر ژاله تشبیه کاربردی گسترده دارد. برای نمونه می­ توان به شعر ”تصویری در قاب طلایی“ اشاره کرد که پر از تشبیه ­هایی است که پاره ­ای از آنها تازگی دارد، چنان که شاعر نگاه مست خود را به ”نرگسی در مشک خفته“ و چشم خمار انگیزش را به ”آهوی ساغرزده“ تشبیه کرده است.۷۷

کاربرد استعاره نیز در شعرش کم نیست، برای نمونه می­ توان به شعر ”حسود“ نظر افکند که در آن واژه­ های ”غزال کهنسال،“ ”روبه“ و ”غرنده شیر“ به ترتیب استعاره ­اند برای خود شاعر، شوی دخترعمویش و مردان حقیقی.۷۸ تشخیص نیز، که گاه به آن استعارۀ مکنیه گفته می­ شود، به گونه­ ای وسیع در شعر ژاله به کار رفته است، نمونۀ روشن این هنر شاعرانه شعرهایی است که ژاله در آنها با اشیای گونه­ گون سخن می­ گوید و آنها را دارای درک و شعور می­ پندارد، مانند شعرهای ”درد دل با آینه،“ ”خواهش از آینه،“ ”درد دل با سماور،“ ”گله از شانه،“ ”گفتگو با چرخ زینگر“ و ”شب وحشت.“

ژاله به پیروی از شاعران کهن از کاربرد ترکیب­ ها و واژه­ های عربی و تلمیح به آیه­ های قرآن ابایی ندارد که از آن جمله این مثال­ هاست: ”حزم النّسا،“ ”عزم الرّجال،“ ”انیاب،“ ”احتیال،“ ”قتال،“ ”ممسوخ،“ ”مملوک،“ ”لَن تَستَطیعوا“ و ”قَبَّحَ الله وَجهک.“۷۹ اشاره به قهرمانان تاریخی، داستان­ ها، قصه­ ها و اسطوره­ های ایرانی و تلمیح به داستان­ ها و اسطوره­ های مذهبی در شعر او کم نیست و نشان­دهندۀ دانشش در این زمینه ­هاست.۸۰ کاربرد واژه ­ها و ترکیب­ های پارسی سره نیز در شعر این شاعر بزرگ کم نیست، همچون ”پتیاره،“ ”روسبیذ،“ ”بیغاره،“ ”کج ­آهنگ،“ ”فرسوده­ پود،“ ”ننگ ­آزما،“ ”کج­ پویی“ و ”پرستاروش“ که به نظر می­ رسد پاره­ ای از آنها برساختۀ خود اوست.۸۱ بهره ­گیری از فرهنگ و زبان عامه نیز در شعر او نسبتاً به فراوانی دیده می ­شود: ”کرّه خر،“ ”زن جلَب،“ ”جنبل جادو،“ ”داخلِ آدم بودن،“ ”مفت از دست دادن،“ ”خاک عالم بر سر کردن“ و مانند اینها.۸۲ گاه نیز از ضرب­ المثل ­ها بهره می­ گیرد، مانند ”بی­ بی از بی­ چادری البته در منزل نشیند.“۸۳ در بعضی از شعرهایش واژه­ های فرنگی مانند ”ترن،“ ”تلگراف­“ و ”زینگر“ هم به کار برده۸۴ که چون قصدش بیان احساس خودش در آن زمینۀ خاص بوده است، کاملاً در شعر جا افتاده ­اند.

اشاره به شعر شاعران بزرگ پارسی­ گوی، همچون حافظ و جلال­ الدین بلخی، نیز بر گسترۀ معنایی شعرهایش افزوده است.۸۵ زبان طنز و کنایه در شعر ژاله بسیار برنده است و در بسیاری از شعرهایش با همین زبان بر سد و بندهایی که در نگاه او مایۀ خوارداشت و بیچارگی زن است می ­تازد. با شوخ­ طبعی می­ گوید که در ”دکان آفرینش“ مردان آزادند و عمر زنان در ”کیسه­ ای دربسته“به سر می­ آید.۸۶ همچنین، مرد را که از گزند آسمان ­ها ایمن است، ”حضرت مرد“۸۷ می­ نامد. از همین روست که شعرش با همۀ اندوهی که به خواننده منتقل می­ کند، سرزنده و پر تحرک است و ”امروزی و شوخ وشنگ.“۸۸

از میان بانوان شاعر نامدار ایرانی، پروین اعتصامی و فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی، به نظر می ­رسد که زبان شعر ژاله به زبان ساده، صمیمی، بی­ پروا و زنانۀ فروغ نزدیک­تر است.۸۹ تنی چند از پژوهشگران شعر ژاله را با شعر امیلی دیکنسون (امیلی دیکینسن، ۱۸۳۰-۱۸۸۶)، شاعر بزرگ امریکایی سنجیدنی می ­دانند؛ به ­ویژه که زندگی اندوهبار این دو، دست­کم در تنهایی و گوشه­ گیری، مرگ­ اندیشی، دفاع از حقوق زنان و پنهان کردن هنر شاعری خود به یکدیگر ماننده است.۹۰


۱عالمتاج قائم ­مقامی (فراهانی)، دیوان ژاله قائم­ مقامی، زیر نظر پژمان بختیاری (تهران: ابن­سینا، ۱۳۴۵)

۲ سیاستمدار، ادیب، شاعر و از خدمت­گزاران دلسوز تاریخ ایران و صدر اعظم محمدشاه قاجاربود که به فرمان همو به قتل رسید.

۳ قائم­ مقامی، دیوان، ۷.

۴قائم­ مقامی، دیوان، ۸-۹.

۵ غلامحسین یوسفی، ”اولین شاعر فمینیست ایران: ژاله قائم­ مقامی،“ حافظ، سال ۲، شمارۀ ۲۱ (آذر ۱۳۸۴)، ۸۰.

۶ قائم ­مقامی، دیوان، ۱۰.

۷اصغر سید‌گهرب (اعد. اند ترانس.)، مرور اوف دو: تاه پتری اوف Ᾱlam-tāj Zhāle Qāem-Maqāmi (بستن: ایلکس فاندیشن، ۲۰۱۴)، ۳.

۸ علی اکبر کجباف، فریدون الهیاری و سمیه بختیاری، ”نقش و جایگاه زن در ایل بختیاری در دورۀ قاجار از دیدگاه سیاحان اروپایی،“ مجلۀ پژوهش­ های تاریخی دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان، دورۀ جدید، سال ۵، شمارۀ ۴، شمارۀ پیاپی ۲۰ (زمستان ۱۳۹۲)، ۳۹- ۵۴؛ نقل از ۴۷.

۹ژاله در چند جا به این امر اشاره کرده است. بنگرید به قائم­ مقامی، دیوان، ۱۲۷ و ۱۶۸.

۱۰سید‌گهرب، مرور اوف دو، ۲.

۱۱غلامحسین یوسفی، چشمۀ روشن (تهران: علمی، ۱۳۷۹)، ۴۲۷.

۱۲سید‌گهرب، مرور اوف دو، ۴۳-۴۷.

۱۳نکته ­ای که پژمان به آن اشاره می­ کند، در آن دوران امری کاملاً رایج بود که معمولاً حاصل آن ناخشنودی و رنجش دختران از مادر و پدر خود و نارضایی از شوی بوده است. ازدواج زودرس در نظر جهانگردان اروپایی که در آن دوران به ایران سفر می­ کردند بس حیرت­انگیز می­ نمود و آن را مایۀ پیشگیری از رشد طبیعی دوشیزگان و بیماری­ های روانی آنان می­ دانستند. این امر در شعرهای اندوهبار ژاله به خوبی هویداست. بنگرید به قباد منصوربخت و معصومه حسینی، ”آداب ازدواج ایرانیان در دورۀ قاجار از منظرِ سفرنامه­ ها،“ خردنامه، شمارۀ ۱۵ (پاییز و زمستان ۱۳۹۴)، ۱۲۳-۱۲۴.

۱۴ قائم­ مقامی، دیوان، ۱۱-۱۲.

۱۵سید‌گهرب، مرور اوف دو، ۴.

۱۶قائم­ مقامی، دیوان، ۱۲. با این حال، پژمان به رنجی که مادرش در خانۀ علیمرادخان می کشید واقف و از بابت آن اندوهگین بود: ”مادرم در آغاز جوانی بود و پدرم در در پایان جوانی. مادرم اهل شعر و بحث و کتاب بود و پدرم مرد جنگ و جدال و کشمکش. مادرم به ارزش پول واقف نبود و پدرم بر عکس پول­دوست و تا حدی ممسک بود. مادرم از مکتب به خانۀ شوهر رفته و پدرم از میدان­ های جنگ و خونریزی به کانون خانوادگی قدم گذاشته بود. آن از این توقع عشق و علاقه و کرم و همنوایی به افراط داشت و این از آن منتظر حد اعلای خانه ­داری و شوهرستایی و صرفه ­جویی و فرمانبری بود. افسوس هر دو به خطا رفتند.“ بنگرید به قائم­ مقامی، دیوان، ۱۲-۱۳؛

سید‌گهرب، مرور اوف دو، ۳.

۱۷قائم­ مقامی ، دیوان، ۳۷ و ۱۵۷.

۱۸یوسفی، ”اولین شاعر فمینیست ایران،“ ۸۰.

۱۹سیدکریم امیری فیروزکوهی، دیوان اشعار امیری فیروزکوهی، به کوشش امیربانو مصفا [کریمی] (تهران: بی­نا، ۱۳۵۴)، جلد ۱، چهل.

۲۰ حبیب یغمایی، ” ،“ یغما، سال ۲۷، شمارۀ ۱۰، شمارۀ مسلسل ۳۱۶ (دی­ ۱۳۵۳)، ۶۱۷.

۲۱ قائم­ مقامی، دیوان، ۱۱۷، ۱۳۰، و بسیار جای­ های دیگر.

۲۲ یوسفی، ”اولین شاعر فمینیست ایران،“ ۸۰.

۲۳ یوسفی، ”اولین شاعر فمینیست ایران،“ ۸۰.

۲۴قائم­ مقامی، دیوان، ۱۰، ۵۱، ۵۳، ۱۱۷.

۲۵ قائم­ مقامی، دیوان، ۱۳۴.

۲۶سید‌گهرب، مرور اوف دو، ۱۹- ۲۳. بر این شمار باید دو خان بزرگ بختیاری را نیز افزود که فرزند ژاله، حسین پژمان بختیاری، پس از مرگ پدر زیر نظر و سرپرستی آن دو بزرگ شد: علی ­قلی­ خان سردار اسعد و فرزندش جعفرقلی ­خان سردار اسعد. هر چند در مقدمه­ ای که پژمان بر دیوان مادر نگاشته اشاره ­ای به دیدار این دو خان با مادرش نکرده است، بسیار دور به نظر می ­رسد که ژاله پس از مرگ علیمراد برای دیدار با فرزند نُه ساله ­اش، که آن همه در فراقش می ­سوخت، اقدامی نکرده باشد. چه بسا که اینان نیز احتمالاً بنا به وصیت علیمرادخان یا شاید به طمع مال و منالی که وی برای سرپرستی از پژمان در اختیارشان نهاده بود، روی خوشی به مادر رنجور و ستم ­کشیده نشان نداده ­اند، وگرنه او و فرزندش می ­بایست پس از مرگ علیمراد و بسیار زودتر از آنکه پژمان به ۲۷ سالگی برسد، با هم دیدار می ­کردند. بنگرید به: قائم ­مقامی، دیوان، ۱۵.

۲۷ قائم ­مقامی، دیوان، ۷۲.

۲۸ قائم ­مقامی، دیوان، ۷۲-۷۳.

۲۹ قائم­ مقامی، دیوان، ۷۳-۷۶. سعید یوسف بر آن است که این­گونه ریشخندهای ژاله، در حقیقت، به ریشخند گرفتن آن چیزهایی است که به مردان ایرانی غرور و هویت می ­بخشد. بنگرید به: سعید یوسف، ”موردِ غریب ژاله: به بهانۀ چاپ ترجمۀ انگلیسی اشعار عالمتاج قائم­ مقامی،“ ایران ­نامه، سال ۳۰، شمارۀ ۴ (زمستان ۱۳۹۴)، ۳۳۰-۳۵۱؛ نقل از ۳۳۷. سید غراب داشتن این­گونه احساس­ های ملی­ گرایانه و ناسیونالیستی را در سده­ های نوزدهم و بیستم در ایران امری عادی می ­داند. بنگرید به سید‌گهرب، مرور اوف دو، ۲۱.

۳۰ قائم ­مقامی، دیوان، ۹۳-۹۴.

۳۱احمد م. ابدلل، “ ,” ژورنال اوف اینترنشنال Women’s استادیز، ۱۶:۲ (ژانویه ۲۰۱۵)، – .

۳۲ مهناز متین و ناصر مهاجر، ”پیکار زن ایرانی برای دستیابی به حق رأی: ۱۳۲۰-۱۳۲۵“ ایران­نامه، سال ۳۰، شمارۀ ۳ (پاییز ۱۳۹۴)، ۱۸۴-۲۲۸؛ نقل از ۱۸۶.

۳۳ قائم­ مقامی، دیوان، ۱۹۳.

۳۴ قائم­ مقامی، دیوان، ۶۶.

۳۵ قائم­ مقامی، دیوان، ۸۵. لیدی شیل نیز به این عادت مردان ایرانی که از بردن نام همسرانشان در حضور جمع خودداری می­ کنند اشاره کرده، می ­گوید که میرزاآقاخان نوری نیز همسرش را ”دختر عمو“ صدا می ­زند. بنگرید به لیدی مری شیل، خاطرات لیدی شیل، ترجمۀ حسین ابوترابیان (تهران: نشر نو، ۱۳۶۸)، ۹۲. همچنین، چنانچه زنی صاحب ملکی بود هم نامی از وی به میان نمی ­آمد، بلکه از او با نام شوهرش یا با عنوانی دیگر یاد می­ کردند، مثلاً ”خانۀ زن ملاکاظم.“ بنگرید به منصوره اتحادیه (نظام مافی)، ”زن در جامعۀ قاجار: موقعیت اجتماعی زنان در آغاز قرن چهاردهم هجری قمری،“ کلک پژوهش، شمارۀ ۵۵ و ۵۶ (مهر و آبان ۱۳۷۳)، ۲۷-۵۰؛ نقل از ۳۶.

۳۶سید‌گهرب، مرور اوف دو، ۱۶۲.

۳۷ایوب مرادی، ”شعر ژاله قائم­ مقامی و دفاع از حقوق زنان،“ پژوهش­نامۀ زنان، سال ۶، شمارۀ ۳ (پاییز ۱۳۹۴)، ۱۴۷-۱۶۱؛ نقل از ۱۵۴.

۳۸ قائم ­مقامی، دیوان، ۸۳.

۳۹ میرزافتحعلی آخوندزاده (۱۱۹۱-۱۲۵۷ش) اندیشه ­مند و روشنفکر پیشرو عهد قاجار است که خواستار آزادی بانوان و آزادی دینی بود. بنگرید به فاطمه اروجی، ”زن در اندیشۀ میرزافتحعلی آخوندزاده،“ ایران نامگ، سال ۱، شمارۀ ۱ (بهار ۱۳۹۵)، ۳۱۷-۳۲۰.

۴۰ قائم­ مقامی، دیوان، ۶۱.

۴۱ مرادی، ”شعر ژاله قائم­ مقامی و دفاع از حقوق زنان،“ ۱۵۷؛ اروجی، ”زن در اندیشۀ میرزافتحعلی آخوندزاده،“ ۳۱۸.

۴۲ قائم ­مقامی، دیوان، ۱۴۹-۱۵۰. او می ­گوید که اگر دختر در سرزمین ­های دیگر در نُه سالگی بالغ می­
شود، در ایران چنین چیزی نیست و دختر نُه ساله باید پی عروسک بازی برود نه شوهرداری.

۴۳قائم ­مقامی، دیوان، ۹۷، ۱۳۵، ۱۹۱. در شعری دیگر نیز می­ گوید: آسمان پیوسته پشتیبان ناحق بوده است / عبرتت را بس حدیث کربلا‌ای آینه / . . . / هر که باشد، هر چه باشد، این حقیقت روشن­ است / کاین طبیعت، کاین تصادف، کاین خدا‌ای آینه / با ضعیفان و تهیدستان ندارد الفتی. بنگرید به قائم ­مقامی، دیوان، ۳۶.

۴۴ قائم­ مقامی، دیوان، ۱۹۷. از نظر او، مرد خوب نیز در این عالم وجود دارد: مردی آراسته به مهربانی، بخشندگی، دلیری، پاکدلی و دیگر صفت­ های نیکو که با زن به خوش­رویی و خوش­خویی رفتار می­ کند. بنگرید به: مونا محمدی دموچالی، ”نگاهی به اندیشه­ های شعری ژاله قائم­ مقامی،“ مجلۀ تاریخ ادبیات، شمارۀ ۶۸ (بهار و تابستان ۱۳۹۰)، ۱۴۲.

۴۵افسانه نجم ­آبادی (ویراستار)، معایب الرجال: در پاسخ به تأدیب نسوان، نوشتۀ بی­ بی­ خانم استرآبادی (سوئد: نشر باران، ۱۹۹۳)، ۴۹.

۴۶مهرانگیز کراچی، عالمتاج قائم­ مقامی و هفت بررسی، ۳.

۴۷قائم ­مقامی، دیوان، ۱۶۹.

۴۸سید‌گهرب، مرور اوف دو، ۱۶.

۴۹یوسفی، ”اولین شاعر فمینیست ایران،“ ۸۱.

۵۰محمود مقتدایی، ”ابوالعلای مَعَرّی کیست و چه می­ اندیشد؟“ پژوهشنامۀ فرهنگ و ادب، سال ۲، شمارۀ ۲ (بهار و تابستان ۱۳۸۵)، ۱۵۵. از آنجا که ژاله با ادبیات عرب نیک خوگر بوده است، به احتمال تمام با آثار این شاعر بزرگ نابینا آشنایی داشته.

۵۱سید‌گهرب، مرور اوف دو، ۷۰.

۵۲مریم خلیلی جهانتیغ و مهسا قدیر، ”مقایسۀ شعر و زندگی امیلی دیکنسون و ژاله قائم­ مقامی،“ ادبیات تطبیقی، دورۀ جدید، سال ۳، شمارۀ ۵ (زمستان ۱۳۹۰)، – .

۵۳سید‌گهرب، مرور اوف دو، ۱۱۴.

۵۴کراچی، عالمتاج قائم ­مقامی و هفت بررسی، ۳؛ قائم ­مقامی، دیوان، ۸۲ و ۲۰۲.

۵۵قائم ­مقامی، دیوان، ۱۷۰-۱۷۲. این دوگانگی روحی ژاله در بسیاری از شعرهایش دیده می­ شود. بنگرید به مریم عاملی رضایی، ”بررسی سیر تحول مضامین مادرانه در شعر چند شاعر زن از مشروطه تا امروز،“ پژوهش زبان و ادبیات فارسی، شمارۀ ۱۷ (تابستان ۱۳۸۹)، ۱۵۹.

۵۶گرفلک آویخت با من، پشت او چنبر کنم / ور که داور زد به فرقم، پنجه با داور زنم. بنگرید به قائم­مقامی، دیوان، ۱۶۲. گویا ژاله در این شعر به این بیت حافظ نظر دارد: چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد / من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک.

۵۷سید‌گهرب، مرور اوف دو، ۱۸۸.

۵۸کراچی، عالمتاج قائم­ مقامی و هفت بررسی، ۱۸۷.

۵۹قائم ­مقامی، دیوان، ۱۴۰-۱۴۲، ۱۱۷، ۱۲۷، ۱۳۳، ۱۳۷-۱۳۸، ۱۴۵-۱۴۶.

۶۰سید‌گهرب، مرور اوف دو، ۱۴۲.

۶۱قائم­ مقامی، دیوان، ۸۷-۸۸.

۶۲سید‌گهرب، مرور اوف دو، ۱۷۸.

۶۳قائم ­مقامی، دیوان، ۱۰۷.

۶۴سید‌گهرب، مرور اوف دو، ۱۷۶. نیزبنگرید به شعر ”اعتراف،“ در قائم ­مقامی، دیوان، ۱۷۸.

۶۵قائم­ مقامی، دیوان، ۱۱۴.

۶۶قائم ­مقامی، دیوان، ۱۶۷. سعید یوسف دربارۀ ”طاق“ بودن ژاله به این نکته اشاره می­ کند که ”در همان سال­ هایی که تازه کتاب جنس دومِ سیمون [دوبوار] در غرب منتشر شده، شاعری جوان در کشوری اسلامی تابوها را شکسته و بی­پروا از موضعی زنانه در بارۀ عشق و خواهش­ های تن نوشته و در منش و زندگی نیز به بسیاری از سنت ­ها پشت پا زده است.“ بنگرید به یوسف، ”مورد غریب ژاله،“ ۳۳۰.

۶۷ورین پایان کارم بود، خوش­تر کان صباوت را / هبا در خدمت استاد دانشور نمی ­کردم. بنگرید به قائم ­مقامی، دیوان، ۵۲.

۶۸قائم ­مقامی، دیوان، ۱۹۱.

۶۹سید‌گهرب، مرور اوف دو، ۱۳۰؛ قائم­ مقامی، دیوان، ۱۲۴.

۷۰قائم ­مقامی، دیوان، ۱۱۱.

۷۱سعید یوسف شعر او را با شعر محمدتقی بهار، ادیب پیشاوری، ادیب نیشابوری و ادیب ­الممالک فراهانی درخور مقایسه می­ داند. بنگرید به یوسف، ”مورد غریب ژاله،“ ۳۳۴.

۷۲یوسفی، ”اولین شاعر فمینیست ایران،“ ۸۱.

۷۳ یوسفی، ”اولین شاعر فمینیست ایران،“ ۸۱.

۷۴سعید یوسف بر آن است که ژاله نگاهی ”کاملاً نو و غیرمتعارف“ به پدیده ­های گوناگون زندگی و اشیای پیرامون خود دارد. بنگرید به یوسف، ”مورد غریب ژاله،“ ۳۳۶.

۷۵سید‌گهرب، مرور اوف دو، ۱۳۰.

۷۶قائم ­مقامی، دیوان، ۱۵۴. غلامحسین یوسفی نیز نیروی تصویرآفرینی را در شعر ژاله می ­ستاید و آن را مایۀ جلوه­ گر شدن صورت­ های بدیع شعری می­ داند. بنگرید به یوسفی، ”اولین شاعر فمینیست ایران،“ ۸۲. نیز، قائم ­مقامی، دیوان، ۱۴۰-۱۴۳ و بسیار جای­ های دیگر.

۷۷سید‌گهرب، مرور اوف دو، ۱۳۸ اند ۱۴۰.نیز تشبیه خود به لقمۀ جویده، تشبیه همسر به دیو و ببر گرسنه. همچنین بنگرید به قائم ­مقامی، دیوان، ۱۵۲-۱۵۳ و بسیار جای­ های دیگر.

۷۸سید‌گهرب، مرور اوف دو، ۱۲۰؛ قائم ­مقامی، دیوان، ۸۷. همچنین است کاربرد عقرب در استعاره برای مو و قرص ماه در استعاره برای رو و ابولهب در استعاره برای شوی شاعر.

۷۹قائم ­مقامی، دیوان، ۶۰، ۶۰، ۸۷، ۶۰، ۶۱، ۱۵۱، ۸۶، ۸۹ و بسیار جای­ های دیگر.

۸۰قائم ­مقامی، دیوان، ۷۴، ۷۵، ۸۹ و بسیار جای­ های دیگر.

۸۱قائم ­مقامی، دیوان، ۱۲۶، ۱۵۸، ۱۴۳، ۱۲۶، ۱۶۳، ۱۲۹، ۱۵۸، ۱۷۰.

۸۲قائم ­مقامی، دیوان، ۱۲۲، ۱۶۸، ۱۲۲،۱۹۶، ۱۹۵، ۱۹۶.

۸۳سید‌گهرب، مرور اوف دو، ۱۴۴. نیز قائم­ مقامی، دیوان، ۷۸ دربارۀ ”جنگ زرگری:“ من عاشق صلحم نه اهل جنگ / ور خود به مثل جنگ زرگری­ست.

۸۴قائم ­مقامی، دیوان، صص ۹۱، ۹۳.

۸۵چنان که درشعری به این مصرع حافظ اشاره دارد: جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است و در شعری دیگر به این مصرع مولانا جلال­ الدین بلخی: شیر بی‌یال و دُم و اِشکم که دید؟ بنگرید به قائم­ مقامی، دیوان، ۵۷ و ۱۹۶.

۸۶قائم­ مقامی، دیوان، ۶۲. این شعر و یکی دو شعر دیگر نشان می ­دهد که ژاله با حجاب اجباری مخالف است، چنان که در شعر ”پیشگویی دربارۀ آزادی زنان“ می­ گوید: تا نپنداری که چادر سدِ راهِ تُست از آنک / از سیه ­چادر برآمد نعره و غوغای من / ور تُرا دامان گرفت آتش به چادر درفکن / گو مرا کافر شناسد شیخ ازین فتوای من. بنگرید به قائم­ مقامی، دیوان، ۱۷۷-۱۷۸. نیز، زن ننگ وجودست از آن سبب / پیچیده به قیرینه چادری­ست. بنگرید به قائم­ مقامی، دیوان، ۷۸.

۸۷قائم­ مقامی، دیوان، ۱۸۴.

۸۸سعید یوسف، ”مورد غریب ژاله،“ ۳۳۹.

۸۹سید‌گهرب، مرور اوف دو، ۱۰.

۹۰بنگرید به مریم جهانتیغ و مهسا قدیر، ”مقایسۀ شعر و زندگی امیلی دیکنسون و ژاله قائم­ مقامی،“ ۱۲۴-۱۳۹. هرچند ژاله دفتر شعر خود را نابود کرده و آنچه باقی مانده نیز بر حسب اتفاق یافت شده است، گفت­وگویی که با زنان هم­عصر خود دارد و آنان را برای بریدن زنجیرها و کوشش برای آزادی فرامی­ خواند یا پندی که به نسل آینده می­ دهد و دختران فردا را به تلاش برای احقاق حق خود تشویق می ­کند یا برای آنان آینده­ای بهتر را آرزو دارد، این گمان را برمی­ انگیزد که شاید هنگام سرایش این شعرها قصد نابودی آنها را نداشته و بعدها، شاید از بیم بدگویان و جاهلان، یا شرمی که از پژمان داشته تصمیم گرفته که آنها را نابود کند. چه بسا که شعرهایی مضامین عاشقانه یا تند و تیز اجتماعی داشتند که نمونه ­هایی از آن را می ­توان در آنچه باقی­ مانده دید.