جَنگ شُتُریّۀ فراهان: سرود ه هایی از ملاحسین صالحی گازرانی

| پژوهشگر مستقل - نویسنده و شاعر

جنگ شتریه و نویسندۀ آن
سال ها پیش از این، هنگامی که برای تألیف اولین کتابم با نام طنزآوران اراک به پژوهش مشغول بودم، چندباری به کتابخانۀ میرجعفری در بوستان امیرکبیر اراک مراجعه کردم. در آن زمان، در گوشه ای از کتابخانه با مجموعۀ نفیسی از کتاب های خطی روبه رو شدم. متأسفانه آن آثار کمیاب و منحصر به فرد و بسیار ارزشمند به شکل بسیار بد و نامطلوبی در قفسه ها چیده شده بودند و چندان جدیتی در حفظ و نگهداری آنها دیده نمی شد. کنجکاوانه آنها را مرور کردم و از سر اتفاق کتابی یافتم که شوق بیشتری برای تورقش یافتم. وقت چندانی نبود و فرصتی برای خواندن کتاب پیش نیامد. فقط به صورتی گذرا دریافتم که این نسخۀ دستنویس کتابی نوشتۀ یکی از مکتب داران فراهان است. با پرسش از کتابدار محترم دانستم که این مجموعه بخشی از گنجینۀ کتابخانۀ شخصی ابراهیم دهگان بوده که به همت فرزندانش به کتابخانۀ عمومی اراک اهدا شده است. صادق حضرتی در فهرست نسخه های خطی کتابخانۀ ابراهیم دهگان کتاب مکتب دار فراهانی، ملاحسین صالحی گازرانی، را به اشتباه با نام جنگ شتریه ثبت کرده است،۱ ولی با توجه به موضوع غالب اشعار که به جنگ و نزاع های محلی پرداخته، جَنگ شُتُریّۀ درست است. سراینده در پایان اثر کتابش را جنگ شتریه نامیده است.

شناسنامۀ کتاب خطی دیوان صالحی: جنگ شتریه.

 پس از سال ها دوباره به سراغ کتاب رفتم و این بار با انگیزه خواندن کامل و دقیق آن. خوشبختانه آثار اهدایی کتابخانۀ ابراهیم دهگان پس از فهرست نویسی در کتابخانۀ آستان قدس رضوی و مهر شدن به تالار مفاخر استان مرکزی انتقال یافته اند و به شکل مطلوبی با تنظیم دما، رطوبت و هوای مناسب نگهداری می شوند. اتفاق خوش دیگر تصویربرداری (اسکن) از کتاب هاست. خوشبختانه به سبب این امر مخاطبان به اصل جنگ شتریه دسترسی دارند. به راحتی کل اثر در اختیارم گذاشته شد.۲ لذت خواندن اثری که در حدود ۹۰ سال از نگارش آن می گذرد بسیار شعف انگیز و شوق آور بود. پس از آن بر خود فرض دانستم تا به هر طریق به انتشار آن بپردازم تا علاقه مندان فرهنگ و تاریخ کهن فراهان نیز از آن بهره گیرند.

کتاب خطی دیوان صالحی به شمارۀ ۱۵۹ در کتابخانۀ آستان قدس رضوی ثبت شده است. اثر به خط خوش نستعلیق به صورت دو ستونی با مرکب مشکی نگاشته شده است. جلد کتاب از مقوای صورتی رنگ، رنگ کاغذ آن لیمویی و قطع آن نیم رقعی (۱۸ خ ۱۱ سانتی متر) است. ۱۰۲ صفحه دارد و شمارۀ صفحات در سمت راست و چپ بالای آن درج شده است. کتاب را می توان به دو بخش تقسیم کرد. بخش اول تا پایان صفحۀ ۶۴ ادامه دارد و شامل نظم گونه ای است دربارۀ آمدن فردی به نام سالار به روستای اسفین برای صدور سجل احوال در زمستان ۱۳۰۴ ش؛ روایت دزدی ولی الله، پسر عزیز دستجانی، و چگونگی کشته شدنش در سال ۱۳۰۱ ش؛ گرانی و قحطی گندم در سال ۱۳۰۵ ش؛ شورش یدالله خان بن چناری در سال ۱۳۰۵ ش؛ بیت هایی حاوی پند و اندرز؛ بیت هایی دربارۀ قالی باف ها و شرح احوال نویسنده. در بخش دوم، نویسنده به جنگ بین دو خان با نام های محمدحسین خان از قریۀ نجفآباد و پرویزخان از قریۀ خُمجان و طرفدارانشان می پردازد.

صفحۀ اول کتاب و مهر اهدای آن.

صاحب اثر بخش اول را از صفحۀ ۱ تا ۶۴ و بخش دوم را نیز بار دیگر از صفحۀ ۱ تا ۳۸ شماره گذاری کرده است. تکه ای از صفحات ۱ و ۲ از بخش اول و صفحات ۱۳ و ۱۵ از بخش دوم پارگی دارد که متأسفانه بخشی از نوشته را ناقص کرده است.

ملاحسین صالحی گازرانی، بر اساس شرح حالی که خودش در همین کتاب نگاشته است، در ۹ ذیحجه سال ۱۳۰۸ ق / ۱۲۷۰ ش به دنیا آمد. پدرش در روستای زرنوشه و مادرش در شتریه به دنیا آمده بودند و پدرش پیش از سرایش اشعار این اثر درگذشته بود. دو برادر و دو خواهر نیز داشت که یکی از برادرهایش در نوجوانی درگذشت. هنگام نگارش کتاب، ۱۳۰۶ ش، دو پسر و دو دختر داشت و یکی از خواهرانش در عراق (اراک) و مادر و یکی دیگر از برادرانش در روستای زرنوشه ساکن بودند. صالحی در گازران سال ها به مکتب داری پرداخت و این جزوه یگانه اثر مکتوبی است که از او به یادگار مانده که نگارش آن را در ۳۶ سالگی به اتمام رسانده است. متأسفانه اطلاعات بیشتری از زندگی او و زمان درگذشتش در دست نیست.

آنچه به عنوان شعر در این جزوه گردآوری شده، ارزش ادبی ندارد و نه فقط شعر نیست، بلکه نظم سالم و بهنجار نیز ندارد. وزن عروضی بیت ها غالباً مخدوش و خارج از قاعده است و بیشتر قافیه ها نیز غلط و به دور از هنجارهای قافیه سازی در شعر فارسی است. در این سروده ها، سراینده گاه بیت هایی از دیگر شاعران -از جمله مولوی و حافظ- را و با تغییری اندک در حد کم و زیاد کردن واژه ای آنها را در نوشتۀ خود آورده است. همچنین، در نوشته های او افزودن بر اشکالات نحوی پاره ای غلط های املایی نیز دیده می شود. البته نویسنده خود نیز به ضعف های کار خود آگاه بوده و با اعتراف صادقانه به این ضعف از خواننده خواسته است تا به قول خودش بر “عیوبات” نوشته های او چشم بپوشد. با این همه، به رغم این ضعف ها آنچه در این جزوه آمده است از نظر شناخت جامعۀ روستایی حدود یک قرن پیش اراک و بخشی از تاریخ آن بسیار ارزشمند است و از این نظر باید سپاس گزار نویسنده بود که همت به خرج داده و بخشی از آنچه را که دیده، شنیده یا احساس کرده به صورت مکتوب برای ما باقی گذاشته است. از خلال آنچه در این جزوه گردآوری شده می توان دریچه ای، هر چند کوچک، به دنیای فکری یک مکتب دار روستایی یک قرن پیش و دلمشغولی ها، دغدغه ها و برخوردهای او با مسایل پیرامونش باز کرد. از این دریچه می توان اوضاع یک قرن پیش روستاهای ایران را بهطور عام و روستاها و نواحی اطراف اراک را بهطور خاص دید؛ اوضاعی که در آن از کشمکش ها و نزاع های روستایی گرفته تا قتل ها، یاغیگری ها، دزدی ها و غارت ها در غیاب قانون مستقر و دولت مقتدر هر یک به گونه ای مردم را تهدید می کردند. همچنین، می توان با تأمل در این اثر مشکلاتی مانند قحطی و گرانی، فقر و رنج روستاییان و زندگی دردبار زنان قالی باف را در نبود قانون و حمایت حکومت مشاهده کرد.

از جنبه ای دیگر نیز در این جزوه واژگان، عبارات و کنایاتی آمده که بعضی ویژۀ نواحی اطراف اراک یا گویش ویژۀ روستاییان این ناحیه اند. چنین واژگان و تعبیراتی به ویژه در سال های اخیر و با گسترش وسایل ارتباط جمعی جدید به سرعت در حال نابودی اند که با چاپ آثاری از این دست می توان به ماندگاری این واژگان یاری رساند.

نمونه ای از اشعار جنگ شتریه

در سنۀ هزار و سیصد و پنج (۱۳۰۵) یدالله خان بن چناری، ساکن قصبۀ گرکان، بنای شرارت و دزدی را گذاشت. چند نفر امنیه تعیین شد که او را دستگیر نمایند. با امنیه ها زد و خورد کرد. بالاخره حبیب الله خان، پسر مرحوم میرزاآقای نویسی، مأمور شد که او را دستگیر نماید. آن دزد اشرار [= شریر] آن بیچاره را در کوه به ضرب گلوله مقتول کرد و چندین مرتبه سوار آمد که دستگیر کنند، ممکن نشد. آخر عاقبت میرزاحسن خان یاور، رئیس دستۀ دوی خط همدان، مأمور شد او را دستگیر کرد. ولی رضاخان نام امنیه در آن جنگ کشته شد و نیز علی آقا نام گرکانی، که آدم یدالله بود،۳ در جنگ کشته شد. آن وقت یدالله مزبور را بردند در بروجرد در باغ شاه کشتند. این چند شعر در باب ایشان گفته شد بدین مضمون:۴

صفحۀ الحاقی به خط ابراهیم دهگان

آخر چرا یاغی شدی ای بارک الله یدالله

با امنیه طاغی شدی صد بارک الله یدالله

واضح و آشکار شد بر همه کارهای تو

همتعلی۵ پاره نمود یکسره پرده های تو

گشته عیان در گرکان۶ بر همه کس خطای تو

حبیب الله خان آمده مأمور شده برای تو

آخر چرا یاغی شدیای بارک الله یدالله

با امنیه طاغی شدی صد بارک الله یدالله

از بهر گرفتن تو مأمور ز ساروق۷ آمده

میرزاحسن خان یاور با شیپور و بوق آمده

از خط قم تا همدان سوار جوقجوق۸ آمده

در نظر یدالله خان امنیه دوروغ [دروغ] آمده

آخر چرا یاغی شدی ای بارک الله یدالله

با امنیه طاغی شدی صد بارک الله یدالله

از گله۹ سه تیر۱۰ تو حبیب الله خان کشته شد

در میان کوه و کمر به خون خود آغشته شد

از ورش۱۱ تیر و تفنگ دست نظامی بسته شد

آقای ماشاالله خان از ترس به گل آغشته شد

آخر چرا یاغی شدی ای بارک الله یدالله

با امنیه طاغی شدی صد بارک الله یدالله

از خون حبیب الله خان رنگ شدست شست تو

کدخدا رفته به عراق از ترس ضرب شست تو

 شیر اگر بگویمت باز بود شکست تو

علی آقای اسدالله شدست پای بست تو

آخر چرا یاغی شدی ای بارک الله یدالله

با امنیه طاغی شدی صد بارکالله یدالله

در این دو روزه یدالله کار بد آخر نداره

دزدی و کارهای بد باطن و ظاهر نداره

متاع کارهای بد دکان تاجر نداره

چون که میان گرکان فاسق و فاجر نداره

آخر چرا یاغی شدی ای بارک الله یدالله

با امنیه طاغی شدی صد بارک الله یدالله

حال تمام شهرها فاش شدست نام تو

در سر کوه ها شده زین حرکت مقام تو

علی آقای بداقبال فتادست به دام تو

کربلایی آقاربیع ز ترس می کند احترام تو

آخر چرا یاغی شدیای بارک الله یدالله

با امنیه طاغی شدی صد بارک الله یدالله

خلق ز فکرهای تو همه خبردار شده اند

اهل گرکان همگی تو را نگهدار شده اند

یکصد تومان پول می دهند بازم۱۲ بدهکار شده اند

پولدارهای گرکان همه خطاکار شده اند

آخر چرا یاغی شدی ای بارک الله یدالله

با امنیه طاغی شدی صد بارک الله یدالله

یدالله را خبر کنید سوار گرکان آمده

دسته به دسته امنیه میرزاحسن خان آمده

سردسته های امنیه نایب رضاخان آمده

در قرعۀ کشته شدن اسم رضاخان آمده

آخر چرا یاغی شدی ای بارک الله یدالله

با امنیه طاغی شدی صد بارک الله یدالله

زهرۀ شیر گویمت هست مگر به دل تو را

حیف از آن قد بلند رشته شود به گل تو را

ظلم مکن به بی کسان تا شود عفو حل تو را

امنیه را چرا کشی هست مگر دو دل تو را

آخر چرا یاغی شدی ای بارک الله یدالله

با امنیه طاغی شدی صد بارک الله یدالله

بالاخانه سنگر تو رضاخان به تیر آمده

یدالله خان تسلیم شو خلعت بری شیر آمده

چند نفری از بنچنار۱۳ سر تو دستگیر آمده

علی آقا رفیق تو از دهنش تیر آمده

آخر چرا یاغی شدی ای بارک الله یدالله

با امنیه طاغی شدی صد بارک الله یدالله

امنیه تیر می زنی وای به این خطای تو

زینت دار شد سرش علی آقا به راه تو

دوست و رفیقت همگی سوخته از خطای تو

موقع سردی هوا نظمیه گشته جای تو

آخر چرا یاغی شدی ای بارک الله یدالله

با امنیه طاغی شدی صد بارک الله یدالله

علی معصوم با کدخدا همه به هم یار شده اند

باقر و عباس کریم به بارت سربار شده اند

از ورش تیر و تفنگ همه تاروبار۱۴ شده اند

الله قلی با چند نفر در پشت دیوار شده اند

آخر چرا یاغی شدی ای بارک الله یدالله

با امنیه طاغی شدی صد بارک الله یدالله

با دولت یاغی شدنت گفتم که ثمر نداره

مسلم بیچاره دگر چماق [و] ششپر۱۵ نداره

از ترس و لرز امنیه والله که کمر نداره

امنیه چار دور۱۶ تو گرفته خطا نداره

آخر چرا یاغی شدی ای بارکالله یدالله

با امنیه طاغی شدی صد بارکالله یدالله

گفتم که آخر نداره این همه کارهای تو

خلع سلاح گشته ای پشت و پناه خدای تو

سوی عراق می روی کنده۱۷ شده به پای تو

برادر حقیر تو سرش شود فدای تو

آخر چرا یاغی شدی ای بارک الله یدالله

با امنیه طاغی شدی صد بارک الله یدالله

اهل بروجرد همگی گفتند که یک شیر آمده

از بیشه های گرکان شیری به زنجیر آمده

سر تو بادا سلامت علی آقا تیر آمده۱۸ 

از مردن علی آقا دل تو دلگیر آمده

آخر چرا یاغی شدی ای بارک الله یدالله

با امنیه طاغی شدی صد بارک الله یدالله

 یدالله خبر نداره حکمی ز طهران آمده

در باغ شاه کشتن او خبر به فرهان۱۹ آمده

برادر یدالله خان چرا گریزان آمده

خبر نداری صالحی شعرش چه میزان آمده

آخر چرا یاغی شدی ای بارک الله یدالله

با امنیه طاغی شدی صد بارک الله یدالله۲۰


۱صادق حضرتی، فهرست نسخه های خطی کتابخانۀ ابراهیم دهگان (تهران: مجمع ذخایر اسلامی، ۱۳۸۷)، جلد ۱.
۲از امین کمالوندی، مدیر کل محترم کتابخانه های عمومی استان مرکزی؛ رضا ورمزیار، کتابدار تالار مفاخر استان مرکزی؛ و احسان سلیمانی، از کارکنان این ادارۀ کل، به پاس همکاری و در اختیار گذاردن یگانه نسخۀ موجود کتاب سپاس گزاری می کنم.
۳مزدبگیر و منسوب به یدالله بود.
۴ابراهیم دهگان ذیل حوادث و وقایع سال ۱۳۰۵ ش می نویسد: “دوم قیام یدالله نامی از مردم بن چنار ساکن گرکان جمعی از اشرار را به دور خود جمع کرده و راه کوهستان پیش گرفته، هر روز می فرستاد مردم بیچارۀ آن نواحی را آورده و پولی از آنها می گرفت و به دهات مجاور دست اندازی می کرد- کسانی که به گفتۀ شاعر ناقل حسین آقای صالحی ناظر قضایا از کسانی که نخواستند پای خود را برای چوب یدالله خان بلند کنند یکصد تومان پول دادند علی معصوم، کدخدا باقر، عباس کریم، الله قلی. آخرالامر همت علی نامی راه عراق پیش گرفت و باب شکایت باز شد. از طرف دولت حبیب الله خان یاور از هنگ ساروق میرزاحسین خان یاور از خود قم و همدان عدهای از مردم محل فرج آقا بیگلویی بزچلو و محمدرضاخان و محمود قره چلو و یکی از مردم عبدالرحیم مأمور دستگیر نمودن یدالله شدند. دور کوه را گرفتند، حبیب الله تیر خورد و کشته شد. رضاخان هم کشته شد. عده ای تلف شدند. یکی دو نفر ژاندارم تیر خورد. دزد غالب نسبت به مردم جریتر گردید و اهالی بیچاره ماست ها به کیسه ریختند. علیآقا نامی بدبخت به دست دزد قهار اسیر و آلت اجرای مقاصد او گردید. کربلا آقارحیم نامی که سر به زیر فلک فرو نمی آورد در مقابل آن سارق مسلح کمر برای احترام خم کرد و مبلغ او شد. آخرالامر گرکانیان به تحریک جمعی چون علی معصوم و عباس کریم و الله قلی با هم متحد شده و دور او را گرفته و اسیرش نمودند. به عراق و سپس بروجرد در محل باغ شاه شر او را کندند. این حادثۀ ناگوار حوادث ناگوارتری را در بر داشت. اولیای مقتولان با زن و بچه سارق کارهای نابهنجاری نمودند که قلم از ذکر آن خجلت دارد. مباشرین عمل را برای مدتی در عراق زندانی کردند “بنگرید به ابراهیم دهگان، کارنامه یا دو بخش دیگر از تاریخ اراک (تهران: مولوی، ۱۳۴۵).، ۲۲۸-۲۲۹.
۵در اصل حمتعلی نوشته شده و شاید هم رحمت علی باشد.
۶روستایی در آشتیان.
۷روستایی بود که فرش های آن بسیار معروف و جهانی است و هم اکنون شهر شده است.
۸دسته به دسته.
۹گوله، گلوله.
۱۰سه تیر نوعی تفنگ بوده است.
۱۱گویا مصدر است از اسم صوت و منظور صدای پیاپی تیر است.
۱۲باز هم.
۱۳روستایی در آشتیان.
۱۴منظور تارومار است.
۱۵نوعی گرز که فلزی پرهپره بر سر آن نصب می کردند.
۱۶چهار طرف، اطراف.
۱۷آهن یا چوبی با قفل و زنجیر که بر پای زندانیان و اسیران می بستند.
۱۸تیر خورده، گلوله به او اصابت کرده است.
۱۹فراهان.
۲۰ابراهیم دهگان در پایان شعر با الصاق صفحه ای به کتاب درباره یدالله خان چنین نوشته است: “علی گرکانی، پسر یدالله مذکور، اکنون جزو کارمندان عالی رتبۀ وزارت دادگستری و در این سنوات اخیر دادستان تهران گردید. پسر یدالله بر اثر همت دایی خود، غلام رضاخان گرکانی، راه درست در زندگانی پیدا نمود. پس می توان از پسر یدالله به مقام و ریاست دادگستری رسید. اراک، خرداد ۱۳۴۷. “