بررسی تاریخی نقش زنان در جنبش بابک

| استادیار دانشگاه بوعلی سینا

مقدمه
جنبش بابک طولانی‌ترین و احتمالاً تأثیرگذارترین جنبش ایرانی در اوایل سده سوم هجری/نهم میلادی بود. او و پیروانش توانستند نزدیک به ربع سده نواحی غرب و شمال غرب ایران را با مرکزیت آذربایجان علیه خلافت عباسی بشورانند، به گونه‌ای که در مقایسه با دیگر جنبش‌ها خاطره آن هنوز در یادها مانده است. هدف بابک برپایی حکومتی مستقل از خلافت و همچنین، تحقق عملی خواسته‌های مخالفان مذهب رسمی بود که خلافت داعیه آن را داشت. پیروان و هواداران بابک از مردم و طبقات گوناگون ساکن شهرها و روستاهای ایران بودند. برخلاف قول مشهور، جنبش او مخالف عربان نبود و حتی توانست از میان آنان یاران جلب نماید. زنان و مردان جامعه ایرانی در آذربایجان، در آغاز سده سوم هجری هم‌دوش یکدیگر در تحولات اجتماعی تأثیرگذار بودند. جنبش بابک تبلور و نقطه اوج این همکاری و هماهنگی نزدیک به شمار می‌رود.

بررسی و نقد منابع
یکی از مشکلات بررسی تاریخ زنان در ایران و حتی سایر کشورهای جهان نگاه مردانه به تاریخ است. از این رو، یا کوشیده‌اند زنان را از فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی کنار بگذارند یا کوشش‌های آنان را نادیده بنگارند. بنابراین، نگارش مقاله ای که صرفاً به زنان در یک موضوع یا دوره تاریخی بپردازد با دشواری‌های بزرگی، از جمله کمبود منابع، روبه رو خواهد بود و هرچه از زمان معاصر به دوره‌های قدیم‌تر برویم این دشواری بیشتر خواهد بود.

درباره بابک و جنبش او منابع بسی بیشتر است تا نقش زنان در جنبش او. در واقع، منابع مطلب مستقلی دربارۀ نقش زنان در این جنبش ندارند، چنان که پژوهش‌های جدید نیز مستقلاً به این موضوع نپرداخته‌اند. آنچه در این باره موجود است، اطلاعات مغشوش، ناپیوسته و مغرضانه‌ای دربارة مادر، همسر و در حد بسیار کمتر دربارۀ دختران بابک و زنان پیروان اوست. عامل مهم کمبود اطلاعات در این باره در حاشیه قرار گرفتن نقش زنان زیر سایة شخصیت بابک است. علاوه بر این، منابع به صورت مقطعی و سطحی به آنان نگریسته و تصویری گنگ، مبهم و خصمانه‌ از آنان ارائه داده‌اند. با این همه، تأثیر هر کدام از آنان بر جنبش و ادامة حیات آن متفاوت است.

یکی از مشکلات بزرگ در بررسی منابع نگاه شدیداً مغرضانه آنها به جنبش و محتوای آن به سود خلافت عباسی است، زیرا نویسندگان ناخودآگاه متأثر از تبلیغات خلافت عباسی بوده‌اند. البته باید گفت این تأثیر از روی عمد نبوده و در واقع، نویسندگان دربارة بابک مطلبی جز آنچه از جانب خلافت عباسی بدان‌ها رسیده، در اختیار نداشته اند. مهم‌ترین منابع درباره نقش زنان در جنبش بابک را می‌توان تاریخ الامم و الملوک محمدبن جریر طبری و الفهرست محمدبن اسحاق بن ندیم دانست. البته ابن ندیم مطالبش را از کتاب گم‌شدة اخبار بابک، نگاشتة واقدبن عمرو تمیمی، نقل کرده است. پس از این‌ها، بیان الادیان ابوالمعالی، اخبار الطوال ابوحنیفه احمدبن داود دینوری و تا حدودی احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم ابوعبدالله محمد مقدسی و برخی منابع دیگر در این باره مطالبی جسته و گریخته دارند. پژوهش‌های فراوانی دربارة جنبش بابک صورت گرفته است که در میان آن‌ها پژوهش غلامحسین صدیقی و پاتریشیا کرون اهمیت بیشتری دارند.۱ با توجه به نگاه به شدت مغرضانه و یک‌جانبة منابع اصلی، نگارنده در بهره‌گیری از آنها از شک تاریخی بهره جسته است. به نظر می رسد که این شک تاریخی تا حدود زیادی نگارنده را در رسیدن به واقعیت نسبی تاریخی یاری داده باشد. همچنین، در کنار آن و به سبب خلأ تاریخی در بسیاری از مواضع، از سایر ابزار کمک‌کننده، مانند عقل و تخیل، نیز بهره جسته است.

اهمیت نقش زنان در جنبش بابک
تبلیغات دستگاه خلافت عباسی علیه جنبش بابک بر سه موضوع متکی بود: نسب رهبر جنبش، مادر و همسر بابک، دین یا مذهب بابک و پیروان او. تأکید خلافت بر تبلیغات علیه زنان در این جنبش نشان دهندۀ نقش مهم آنان است. در واقع، نگاه مردم آذربایجان و جبال به زنان کاملاً با نگاه عربان در این باره متفاوت بود. عربان زنان را در مسایل اجتماع وارد نمی‌کردند و آنان را فاقد شعور اجتماعی و سیاسی می‌دانستند، اما زنان در آذربایجان و جبال در بسیاری از امور اجتماعی هم‌پای مردان مشارکت داشتند و این امر متأثر از فرهنگ ایرانی پیش از اسلام بود که همچنان در سده سوم با قدرت به حیات خود ادامه می‌داد. حال این سوال مطرح می‌شود که با توجه به این فرهنگ، آیا اساساً تبلیغات خلافت علیه زنان می‌توانست کارساز باشد. جواب به این سوال کمی پیچیده است. تبلیغات خلافت نه از روی فرهنگ بومی مردم آذربایجان و جبال، بلکه با تکیه بر روحیات و تعصبات و عُرفیات الگوبرداری شد و شکل گرفت. از این رو، این تبلیغات بر مردمان آن نواحی در آن دوران تأثیری نداشت. اما با گذشت زمان، تأثیر تبلیغات مندرج در نوشته‌ها می‌توانست بر باور مردم دربارة گذشته تأثیرگذار باشد. این تبلیغات منظماً بر خانوادة بابک (مادر و همسرش) متمرکز شد. با این همه، تبلیغات عربان و خلافت، به طرزی اشتباه‌آمیز، تقریباً فقط عقاید عربان را مطرح و تلاش می‌کرد آن را جزیی از فرهنگ ایرانیان قلمداد کند. خلافت هنوز بعد از گذشت حدود دو سده از سقوط ساسانیان و ورود اسلام به نواحی غرب و شمال غرب ایران، با روحیات ایرانیان چندان آشنایی نداشت و گمان می‌کرد با حربه تبلیغات وسیع در جنبه‌های اخلاقی و دینی علیه جنبش می‌تواند از گسترش آن جلوگیری کند و آن را از چشم مردمان بیندازد. از این رو، بر حساس‌ترین و خصوصی‌ترین مسایل رهبر جنبش و پیروانش تأکید می‌کرد و دربارة آن تبلیغات وسیع به راه می‌انداخت. می دانیم که در طول تاریخ، مسایل اخلاقی در جامعه ایران از اهمیت بسیار والایی برخوردار بوده است. بنابراین، خلافت با مهارت به این مسایل پرداخت: دین او را از پست‌ترین ادیان شمرد و نَسَب او را به مادری هرزه و پدری روغن‌فروش و دوره‌گرد نسبت داد.۲ در روایتی دیگر، مادر او را از کنیزان محمدبن رواد ازدی دانست که مطر، از اوباش عرب، فرزندی نامشروع  بر دامان او گذاشت که بعدها به بابک مشهور شد.۳

نقش مادر بابک در جنبش او
در منابع، فقط برای نشان دادن چهره‌ای پست از بابک و جنبش او به مادرش توجه شده است. برای نمایاندن نقش مادر بابک در جنبش او به ناچار باید روایات تاریخی را جستجو کرد که بسیار متضاد و مغرضانه اند و متأسفانه بیشتر آنها به هیچ وجه نمی‌توانند تکیه‌گاه مطمئنی برای قضاوت تاریخی باشند. در این میان، قطعاً دینوری نقش برجسته‌ای‌ دارد. او، که کتابش را با بررسی جنبش بابک به پایان رسانده و به احتمال قوی او را در دوران نوجوانی خود درک کرده است، خوش‌بینانه‌ترین دیدگاه را دربارة نسب او به دست داده و برخلاف سایر منابع، با او به گونه‌ای احترام‌آمیز برخورد کرده است:

مردم در نسب و مذهب او اختلاف کرده‌اند و آنچه در نظر ما صحیح و ثابت است این است که [بابک] از فرزندان مطهر پسر فاطمه دختر ابومسلم است. و این فاطمه همان است که فاطمیان خرمی‌ها بدو منسوب اند و نسبتی با فاطمه(س)، دختر رسول خدا، ندارند.۴

به نظر نگارنده، دینوری که بابک را از نسل ابومسلم دانسته، روایت رسمی پیروان او را ذکر کرده است که در عین حال بین مردم آذربایجان و نواحی جبال شایع و پذیرفته بود، زیرا پیروان بابک منتظر بودند کسی از نسل ابومسلم بیاید تا ملک را از دست خاندان عباسی بگیرد.۵ این روایت، که برخلاف تبلیغات رسمی خلافت عباسی بیان شده، نشانه‌ای از هواداری دینوری نسبت به آرمان‌های جنبش هم هست.

نخستین تصویر از مادر بابک و نگاه مادرانه توأم با ترس او به فرزندش، پایگاه اجتماعی بسیار پایین و طرد او از جامعه در الفهرست ترسیم شده است. ابن ندیم، به نقل از واقدبن عمرو تمیمی که اخبار بابک را جمع کرده، گوید:

[عبدالله نبطی]، پدر انتسابی بابک، از مردم مدائن است. روغن‌فروشی [دوره‌گرد] بوده و به حدود آذربایجان آمد و در دهکده بلال‌آباد، از بلوک میمد،  اقامت گزید . . . در آنجا با زنی یک‌چشم، که مادر بابک بود، معاشقه می‌کرد . . . [روزی] به هنگامی که هر دو در گوشه‌ای شراب‌ می‌نوشیدند، زنان دهکده که برای برداشتن آب از چشمه آمده بودند، صدایی شبیه نبطی شنیدند. [پس کنجکاو شدند] و بدان سوی رفتند و به آنها حمله کردند. مرد پا به فرار گذاشت، [اما] گیسوی مادر بابک را کشیدند و او را به دهکده باز آوردند و آبرویش را بردند. مدتی پس از آن، روغن‌فروش آن دختر را از پدرش خواستگاری کرد . . . و بابک از این ازدواج به دنیا آمد. [بعدها پدر بابک را] شخصی که با او دشمنی داشت، در گذر از کوه سبلان، زخم زد که اندکی بعد به سبب آن درگذشت.۶

در روایت ابن ندیم، پدر بابک اصولاً غیرایرانی یا نبطی است که از نظر عربان در آن روزگار از پست‌ترین مردمان شمرده می‌شدند  و وقتی می‌خواستند کسی را خوار و حقیر به شمار آورند او را نبطی می‌خواندند.۷ اما مادرش را آذربایجانی و اهل دهی در اطراف میمد ۸ یا اردبیل۹ دانسته اند. نام مادر بابک در نوشته طبری ترتومیذ (تر و تمیز؟)۱۰ و در نوشته ابن عبیدالله ماهرو۱۱ آمده است. با اوصافی که درباره زشتی چهره مادر بابک در منابع آمده، درباره این نام‌ها نیز نمی‌توان با قاطعیت سخن گفت.

 مشابه دیدگاه تمیمی دربارۀ مادر بابک، اما تا حدی متفاوت، در روایت طبری به نقل از یکی از اوباش به نام مطر آمده است که گویا از کسان علی بن مر طایی، حاکم عرب محلی در آذربایجان، بوده:

ای ابی‌الحسن! به خدا بابک پسر من بود . . . گفتم چگونه؟ گفت [هنگامی که] پیش [محمد] ابن رواد [ازدی بودم،]۱۲ مادر بابک، مشهور به ترتومیذ یک چشم، از بومیان ابن رواد بود. من به نزد وی جای می‌گرفتم. مرا خدمت می‌کرد و جامه‌هایم را می‌شست . . . پس از آن غیبتی داشتم. سپس باز رفتم . . . [او از من پسری آورد و] شایع کرد که بچه از من است. گفتم به خدا اگر نام مرا ببری، تو را می‌کشم و پس از آن دست از من بداشت. به خدا او پسر من است.۱۳

دومین مطلبی که درباره مادر بابک ذکر شده، بار دیگر در الفهرست و به نقل از اخبار بابک تمیمی و افسانه‌آمیز است که در آن روایتی از مادر بابک نقل شده است. بابک در کودکی برای مردم گاوچرانی می‌کرد. به هنگامی که ده ساله بود، روزی مادرش به جستجوی او بیرون آمد و او را در حالی دید که برهنه در زیر درختی خوابیده و از زیر موهای سینه و سرش خون نمایان بود. پس از آنکه بابک از خواب برخاست، دیگر اثری از آن خون ندید. از آن روی دانست که برای فرزندش پیشامدهای بزرگ روی خواهد داد.۱۴ معلوم نیست این روایت چگونه و چه زمانی از زبان مادر بابک نقل شده است، در دوران اوج قدرت بابک یا دوران اسارت؟ گرچه این احتمال می رود که از این حربه برای گسترش بیشتر قدرت بابک سود برده باشد.

تمیمی پیش‌تر آورده بود که مادر بابک برای دایگی و شیر دادن بچه‌ها به خانه‌های مردم می‌رفت.۱۵ به نظر نگارنده، این روایت را نیز خلافت عباسی برای تخفیف وضعیت خانوادگی بابک طراحی کرده است.

تمیمی، در روایتی دیگر آورده که روزی جاویدان پسر شهرک، از حاکمان محلی و مخالف خلافت، و همراهانش در دوران تنگ‌دستی مادر بابک به منزل آن دو در بلال‌آباد میمد رفته و با موافقت مادر بابک و پرداخت ماهانه ۵۰ درهم او را به شاگردی نزد خود برد.۱۶ این روایت در پی توجیه نسبت میان جاویدان و بابک به طریقی دیگر است، زیرا بابک پس از مرگ جاویدان جانشین او شد و کارش بالا گرفت.

به باور نگارنده، مطالب تمیمی و طبری درباره مادر بابک مبتنی بر واقعیت نیستند. در این چند روایت، علاوه بر آنکه کوشیده شده پدر بابک را فردی پست از اعراب بشناسانند، مادر او را نیز به بدترین شیوه معرفی کرده‌اند: یک‌چشم، دایه دوره‌گرد و کنیز حاکمی محلی در آذربایجان. این همان سبک سخیف تبلیغات دستگاه خلافت عباسی در مقابله با مخالفان قوی‌پنجه بود، یعنی پست نشان دادن نََسَب مخالفان. اگر پیشینه او به خانواده‌ای سخت بی‌بنیاد و بی‌بنیان باز‌می‌گشت، به احتمال قوی مردم در مقام رهبر جنبش فراگیر سیاسی و اجتماعی علیه خلافت او را نمی پذیرفتند. اگر روایت دینوری دربارة نسب بابک را نیز نپذیریم، می‌توان گفت او فرزند حاکمی محلی در آذربایجان و به احتمال قوی جاویدان پسر شهرک بود، زیرا بی هیچ منازعه‌ای بر جای او نشست.۱۷ میزان نفوذ جاویدان به اندازه‌ای بود که یعقوبی در توصیف اهالی آذربایجان می‌نویسد: ”اهالی شهرها و استان‌های آذربایجان مردمی به هم آمیخته‌اند از عجم‌های کهن آذریه و جاویدانیه.“۱۸ درباره واژه جاویدانیه باید گفت که عربان را عادت بر آن بود که مردم یک ناحیه یا پیروان کسی را با نام پیشوایشان می‌خواندند، مانند اومسلمیه و بابکیه و به‌آفریدیه.۱۹ بنابراین، می‌توان گفت مادر او نیز به واسطه اقدامات جاویدان در مقابله با خلافت و دیگر حاکمان محلی زنی معمولی نبود و در امور سیاسی دست داشت و بابک را در این راه یاری می‌داد. شاید بخشی مهم از نفوذ بابک به مقبولیت مادرش در منطقه بازمی‌گشت. آخرین روایت دربارة مادر بابک را طبری ذکر کرده است. آخرین نبرد بابک و سپاهیان خلیفه به گریز بابک به آن سوی ارس منجر شد. علاوه بر بابک، مادر و همسرش به همراه معاویه، برادر بابک، توسط سپاهیان ابوالساج -که فرمانده نیروی اعزامی خلیفه بود- دستگیر و به همراه افشین به سامرا اعزام شدند، در شب چهارشنبه ۱ صفر ۲۲۳ق/۲ ژانویه ۸۳۸م).۲۰ افشین احتمالاً به هنگام دستگیری در حدود ۵۵ تا۶۰ سال داشت و بابک نیز میانسال بود. بر اساس سبک خلافت در شکنجه مخالفان به بدترین حالت و تبلیغ گستردة آن، مانند گرداندن سر آنها در شهرهای دیگر و نگاه داشتن جنازه آنها بر سر دار در مراکز یا دروازه شهرها، شاید مادر بابک را وادار به نظاره شکنجه سخت او کرده باشند.۲۱ البته در منابع از سرنوشت او پس از دستگیری مطلبی نیامده است. شاید علت عمده بدگویی و تبلیغات وسیع خلافت علیه او به سبب نقش پررنگش در جنبش در کنار فرزندش بابک و همچنین، مقاومتش پس از دستگیری باشد. به همین علت، خلافت علاوه بر بدنام کردن بابک برای بدنامی پدر و مادر او نیز سخت کوشید. از سرنوشت مادر بابک پس از دستگیری و چگونگی مرگ او در منابع مطلبی در دست نیست.۲۲

نقش همسر بابک در جنبش
هر اندازه که در منابع مطالبی درباره بی‌اصل و ریشه بودن نسب و پدر و مادر بابک آمده، به همسرش به گونه دیگری توجه شده است و حتی موفقیت های بابک را مرهون زحمات همسرش در آغاز جنبش دانسته‌اند. معدود منابعی که درباره همسر بابک با تفصیل سخن گفته اند عبارت اند از الفهرست از روی اخبار بابک تمیمی و بیان الادیان. نام همسر او در این منابع ذکر نشده، اما حیله‌گری ماهرانه‌ای را برای انتقال قدرت سیاسی از جاویدان پسر شهرک به او نسبت داده‌اند، شاید از آن رو که نقش بابک را در پیشبرد جنبش حتی از نقش یک زن، در مقام همسرش، کمتر بدانند. برای توضیح نقش این زن، نخست لازم است که مختصری دربارة جاویدان، رهبر شورشی علیه خلافت در آذربایجان، گفته آید.

بنا بر روایت تمیمی، جاویدان حاکم بذ و نواحی اطراف آن بود که با حاکمان محلی عرب در آذربایجان درگیری داشت. طبق روایت تمیمی، جاویدان در نبردی با رقیب عمده‌اش، ابوعمران، توانست او را بکشد، اما خود نیز در همان نبرد زخمی برداشت که سه روز بعد بر اثر آن درگذشت.۲۳ پس از این واقعه، زن جاویدان که شیفته بابک، خدمتکار جاویدان، شده بود، او را به جانشینی جاویدان و ریاست پیروان ترغیب کرد و بابک هم پذیرفت. آن زن روز بعد پیروان جاویدان را گرد آورد و به آنها گفت که جاویدان مرا وصی خود کرده است و چون از حمله عربان ایمنی نداشت، بدان سبب پیش‌تر شما را در این باره نخواند و وصیت را نگفت. سپس، به دروغ، از جاویدان نقل کرد:

من امشب اراده کرده‌ام بمیرم و روح از کالبدم بیرون می رود و به بدن بابک و زنش وارد می‌شود. و او [پس از من] رهبری را بر عهده می‌گیرد و شما را به چنان جایی خواهد رساند که پیش از نرسیده‌اید و صاحب سرزمین‌ها شود و دشمنان را از پای درآورد و آیین مزدکی را بازگردانَد و ذلیلانتان را عزیز و خوارشدگانتان را سربلند خواهد کرد.۲۴

تمیمی ادامه می‌دهد که بابک با این سخنان به طمع افتاد و رهبری پیروان جاویدان را پذیرفت. سپس، به دستور آن زن گاوی را کشتند و پوستش را بر زمین گستردند و ظرف بزرگی پر از شراب بر آن نهادند. یکایک پیش آمده، پا بر پوست گذاشته و تکه نانی را برداشته، در شراب فرو برده و می‌خوردند و می‌گفتند: ”به روح تو ای بابک ایمان آوردم، همچنان که به روح جاویدان ایمان آوردم.“ سپس، دست بابک را به نشانه بیعت می‌گرفتند و می‌بوسیدند. بدین ترتیب، همه پیروان جاویدان با بابک هم‌پیمان شدند. پس از آن، خوراک و شراب آماده شد. همسر بابک او را با روی گشاده در کنار خود نشاند و هر کدام سه جام شراب نوشیدند. زن شاخه ریحانی به بابک داد و او آن را از دستش گرفت و خورد که نشانه ازدواج آنان بود. سپس همه، حتی مسلمانان اطراف و گماشتگانشان، به پا خاسته و به نشانه رضایت از این ازدواج به آنان تعظیم کردند.۲۵

آمورتی بر اساس این روایت نتیجه‌گیری کرده که ”بابک کسی است که از طریق زنی سخن می‌گوید و در قابلیت و شایستگی خود در مقام رهبر ساکت است.“۲۶ در روایتی دیگر آمده است که چون زن جاویدان شیفته زیبایی بابک شده بود، برای وصال او در طعام جاویدان زهر ریخت و او را کشت.۲۷ صدیقی روایت اخیر را ساختگی دانسته و منشأ آن را ازدواج آن دو پس از مرگ جاویدان دانسته است.۲۸ او در عین حال از آن شگفت زده است که چرا پسر جاویدان به جای بابک رهبری را بر عهده نگرفت.۲۹

در این روایات، علاوه بر آنکه نقش زن جاویدان بسیار مهم دانسته شده است، کوشیده اند نوع بیعت و همه مراسم را، با تأکید بر نوشیدن شراب و فرو بردن نان در آن، در تضاد با مراسم و مناسک اسلامی نشان دهند. نگارنده دلایلی دارد که روایت ازدواج بابک با زن جاویدان را محل اشکال می‌داند. نخست آنکه این روایت ادامه همان روایتی است که تمیمی کینه‌توزانه درباره پدر و مادر بابک و پیشینه او نوشته است. دیگر آنکه بر اساس همان روایت، عبدالله، پدر بابک، سالیانی بعد در کوهستان از زخم دشمن کشته شد. شیوه و محل مرگ او با مرگ جاویدان تقریباً یکسان است. ضمناً، بر اساس این روایت، بابک بدون دردسر بر جای جاویدان تکیه زد و با هیچ مخالفتی از سوی پیروان او روبه رو نشد. بنابراین، به نظر نگارنده، بابک فرزند همان جاویدان پسر شهرک است، نه عبدالله دوره‌گرد روغن‌فروش نبطی. در واقع، خلافت با تحریف روایات تاریخی و با زیرکی نسبت او را تغییر داد و او را ثمرة ازدواج یک عرب عامی و زنی یک‌چشم از اهالی آذربایجان وانمود کرد. بدین ترتیب، هم نسب بابک را تحریف کرد و هم آشنایی اش را با جاویدان طبیعی جلوه داد. بر اساس این نظریه، بخش‌های ساختگی دیگر داستان آشکار می‌شود: مادر بابک همسر جاویدان است و زنی که در کنار او پیروان جاویدان را به همراهی او فرامی‌خواند، مادر واقعی بابک است. احتمالاً بعدها مراسم ازدواج بابک با زن دیگری، با ملاحظه و نظارت مادرش، صورت گرفته باشد. اما آن زن همسر جاویدان نبوده است. حتی به فرض صحت روایت تمیمی، از نظر عقلی نیز قابل توجیه نیست که زن جاویدان بلافاصله به ازدواج با بابک تن دهد و با این کار اخلاق و عرف اجتماع را لگدمال و همگان را متوجه توطئه طراحی‌شدة خود کند. از طرفی، پرسش این است که نام عبدالله دوره‌گرد از کجا آمده که در این روایات پدر بابک دانسته شده است. بر اساس منابع متفاوت تاریخی، عبدالله برادر بابک و از سرداران او بود.۳۰ در این روایات، به طرزی ناشیانه این نام بر عربی عامی و دوره‌گرد نهاده شده که گذارش به آذربایجان افتاده و او را پدر بابک معرفی کرده‌اند.

به هر حال، آخرین روایتی که درباره همسر بابک به دست ما رسیده است، درباره دستگیری او به دست سپاهیان افشین و اعزام او به سامرا به همراه دیگر اسیران است.۳۱ شاید همسر بابک را نیز به نظاره شکنجه او وادار کرده باشند.

دیدگاه زنان هم‌عصر درباره جنبش بابک
بر اساس روایت طبری، ۳.۳۰۹ تن از پیروان بابک پس از شکست نهایی او اسیر شدند. به احتمال زیاد، بیشتر آنان پیران و زنان و کودکان بودند که توانایی گریز نداشتند. در میان آنان ۱۷ تن از پسران و ۱۷ تن از دختران و عروسان بابک بودند.۳۲ در روایتی دیگر، آمده است که ۷.۶۰۰ تن از زنان و کودکان مسلمانان که در اسارت بابک و در خدمت او بودند، پس از فتح بذ، مرکز حکومت او، به دست افشین افتادند و او برایشان مال مقرر کرد و در جایگاهی بزرگ سکونت داد تا کسان آنها بیایند و با خود ببرند.۳۳ گرچه این ارقام چندان قابل اعتماد نیستند، بی‌شک می‌توانند نشانه وسعت جنبش و میزان همکاری زنان در آن باشد.

طبق نوشته مسعودی، او در دل‌های پیروان خود سخت نفوذ کرده بود.۳۴ روایت طبری درباره زنان و کودکانی که آنها را پیش‌تر اسیرشده بابک دانسته بود،۳۵ در این باره بسیار قابل تأمل است:

و چون زنان و کودکانی که در جایگاه بودند او را بدیدند، بر چهره‌های خویش زدند و بانگ زدند و گریستند. چندان که صدایشان بلند شد. افشین به آنها گفت: شما دیروز می‌گفتید اسیرمان کردند، اما امروز برای او می‌گریید! لعنت خدای بر شما باد. [گروه اسیران] گفتند: [او] با ما نیکی می‌کرد.۳۶

از سرنوشت زنان اسیر چندان اطلاعی در دست نیست. احتمالاً آنان را  به منزلۀ غنیمت جنگ و در جای کنیز میان سرداران و سربازان تقسیم کردند. می‌توان از یک روایت طبری درباره سرنوشت اسیران جنگ عموریه، که در دوران خلافت معتصم (۲۱۸-۲۲۷ق) روی داد، در این باره مدد گرفت. او می‌نویسد که به دستور معتصم، اسیران معتبر رومی را جدا کردند و دیگران را به سپاهیان فروختند. ضمناً، پس از آنکه در راه اعزام آنها به سامرا، یکی از اسیران یک سپاهی را کشت، جز معتبران آنها، همه را، که حدود ۶ هزار نفر بودند، در دره‌ها گردن زدند.۳۷ نظام‌الملک روایتی افسانه‌آمیز مبنی بر وجود سه دختر بابک، مازیار و یاطس رومی در حرم‌سرای معتصم آورده است.۳۸

نتیجه
در کل، یک جنبه از تلاش خلافت عباسی در مقابله با جنبش بابک به تبلیغات منفی علیه زنان فعال در آن معطوف بود. تقریباً همۀ منابع چهره نانجیبانه و توهین‌آمیزی از زنان به تصویر کشیده اند که طبعاً در بررسی تاریخی باید بازنگری اساسی شوند. در حالی که بسیاری از روایات و جزییات درباره جنبش از بین رفته است، بازماندن این روایات درباره خانواده بابک بسیار محل تأمل است. یگانه عاملی که می‌توانست باعث ماندگاری این روایات باشد، هم‌نوایی خلافت با آن روایات و حتی دستور خلافت در بی‌اعتبار کردن این دشمن قوی‌پنجه بوده است. می باید گفت نگاه به زنان در آذربایجان با نگاه منابعی که عمدتاً از نگاه عربان و مشخصاً از نگاه خلافت نشئت می-گرفتند، متفاوت بود. به هر حال، مجموعه این دیدگاه‌ها در منابع به تصویر کشیده شده اند. این نگاه تحقیرآمیز و توأم با شهوت بود، حال آنکه در آذربایجان به هیچ وجه این نگاه حاکم نبوده و زنان و مردان در موقعیتی تقریباً برابر بودند. در تأیید این ادعا می‌توان آب و تاب منابع درباره شیوه دستگیری و شکنجه بابک را دلیل آورد که خلافت با تبلیغات وسیع دربارۀ آن کوشید به دیگر مخالفان نشان دهد که در برابر آنان از هیچ کاری ابا ندارد. بنابراین، بی‌اعتبار کردن خاندان مخالفان خلافت از راه تبلیغات وسیع یکی از شیوه‌های مرسوم بود. البته این گفته بدان معنا نیست که نویسندگان و وقایع‌نگاران در این باره مقصرند، زیرا خلافت پیش تر روایات را دست‌کاری کرده یا از بین برده بود و آنان چاره‌ای جز نقل این روایات مجعول نداشته‌اند. ضمناً، باید جو سیاسی زمانه را هم در موضع‌گیری علیه مخالفان در نظر گرفت.

 نقش پُراهمیت مادر و همسر بابک در حمایت از او به قدری آشکار بود که خلافت آن را با جعل و تحریف روایات و تبلیغات منفی سنگین علیه شخصیت و تبار آنان پاسخ داد. با این همه، نگاه عربی غالب بر آنها بخش ناشیانه این تبلیغات بود که با فرهنگ محلی و ایرانی هم‌خوانی نداشت.

اگر مردان جنبش بابک درگیر نبردهای متعدد در برابر لشکریان خلافت عباسی در کوه‌ها و دره‌ها بودند، دختران و زنان آنان در پشت جبهه مشغول تهیه غذا برای آنان بودند و چه بسا گاه در جنگ‌ها نیز مشارکت مستقیم داشتند. اگر مردان بر اثر شکست جنبش کشته شدند، دختران و زنان به اسارت برده شدند و به کنیزی به خدمت کسانی وادار شدند که آنان را به چشم دشمن می‌نگریستند. از این جنبه، می‌توان گفت که سرنوشت مردان در جنبش بسی بهتر از زنان بود.


1Gholam Hossein Sadighi, Les Mouvements Religieux Iraniens au IIe et au IIIe  siècle de l’Hegire (Paris: Presses Modernes, 1938); Patricia Crone, The Nativist Prophets of Early Islamic Iran: Rural Revolt and Local Zoroastrianism (Cambridge: Cambridge University Press, 2012).
۲ابی‌الفرج محمدبن اسحاق ندیم، الفهرست، تصحیح ایمن فؤاد سید (لندن: مؤسسه الفرقان للتراث الاسلامی، ۱۴۳۰ق/ ۲۰۰۹م).
۳ابوجعفر محمدبن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده (تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۲-۱۳۵۴)، جلد ۱۳، ۵۸۵۷.
۴ابوحنیفه احمدبن داود دینوری، اخبار الطوال، تصحیح عبدالمنعم عامر (قاهره: مؤسسة احیاء کتب العربیه، ۱۹۶۰)، ۴۰۲.
۵مطهربن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، تصحیح کلمان هوار (تهران: مطبعه الاسدی، ۱۹۶۲)، جلد ۴، ۳۱؛ جلد  ۶، ۹۵.
۶ابن­ندیم، الفهرست، جلد ۲، ۴۱۷.
۷در این باره بهترین مستند روایت طبری است از مناظرة محمدبن ابی‌العباس و علی­بن هیثم دربارة مذهب شیعه در مجلس مأمون: [تا آنکه] ”سخن در میان آنها بالا گرفت؛ چنان که محمدبن علی [به علی­بن هیثم] گفت: تو یک نبطی هستی. تو را چه به شیوه متکلمان! . . . مأمون . . . گفت: ناسزاگویی از فروماندگی و بدزبانی از سفلگی است.“ بنگرید به طبری، تاریخ الامم و الملوک، جلد ۱۳، ۵۶۸۵.
۸ابن­ندیم، الفهرست، جلد ۲، ۴۱۷.
۹ابوالمعالی محمدبن عبیدالله، ”بیان الادیان،“ تصحیح محمدتقی دانش‌پژوه، فرهنگ ایران زمین، شمارۀ ۱۰ (۱۳۴۱)، ۲۹۸-۲۹۹.
۱۰طبری، تاریخ الامم و الملوک، جلد ۱۳، ۵۸۵۷.
۱۱ابن­عبیدالله، ”بیان الادیان،“ ۲۹۸-۲۹۹.
۱۲از حاکمان عرب محلی در آذربایجان. بنگرید به احمدبن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی (تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۶۱)، جلد ۲،  ۴۶۱.
۱۳طبری، تاریخ الامم و الملوک، جلد ۱۳، ۵۸۵۷.
۱۴ابن­ندیم، الفهرست، جلد ۲، ۴۱۷-۴۱۸. البته برای نگارنده آشکار نشده است که چگونه از سینة یک پسر ده ساله مو می‌روید!
۱۵ابن­ندیم، الفهرست، جلد ۲، ۴۱۸.
۱۶ابن­ندیم، الفهرست، جلد ۲، ۴۱۸؛ مقایسه کنید با ابن­عبیدالله، ”بیان الادیان،“ ۲۹۹، که داستان آشنایی جاویدان را با بابک در قلمرو محمدبن دوود و پس از خریدن خربزه از او دانسته است.
۱۷در این باره بنگرید به اللهیار خلعتبری و زارعی مهرورز، جنبش بابک (تهران: دانشگاه شهید بهشتی، ۱۳۸۳)، ۵۶- ۶۰.
۱۸احمدبن ابی‌یعقوب، البلدان، ترجمة محمدابراهیم آیتی (تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۵۶)، ۴۶-۴۷.
۱۹خلعتبری و زارعی مهرورز، جنبش بابک، ۶۴.
۲۰خلعتبری و زارعی مهرورز، جنبش بابک،۸۰؛ به نقل از طبری، تاریخ الامم و الملوک، جلد ۱۳، ۵۸۴۰-۵۸۴۱.
۲۱گرچه درباره اجبار مادر و همسر و احتمالاً دیگر بستگان به نظارۀ شکنجه بابک مطلبی در منابع نیامده است، اما از روایت طبری که آورده است عبدالله، برادر بابک، را به تماشای شکنجه و کشتن او واداشتند (بنگرید به طبری، تاریخ الامم و الملوک، جلد ۱۳، ۵۸۵۵)، می‌توان به این گمان رسید. عبدالله را در سحر روز بعد به بغداد بردند و با زجر و شکنجه کشتند. بنگرید به طبری، تاریخ الامم و الملوک، جلد ۱۳،۵۸۵۵-۵۸۵۷؛ عزالدین علی­بن حسین جزری، کامل التواریخ [تاریخ بزرگ اسلام و ایران]، ترجمة عباس مهیار خلیلی (تهران: بی­نا، بی­تا)، جلد ۱۱، ۱۱۲-۱۱۴؛ ابوالحسن علی­بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمة ابوالقاسم پاینده (تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵)، جلد ۲،  ۴۷۱.
۲۲در پژوهش‌های جدید نیز بسیار اندک به سرنوشت مادر بابک پرداخته‌اند و از آنها مطلبی در این باره به دست نمی‌آید. بی‌شک بهترین پژوهش در این باره از آن پاتریشیا کرون است:
.Crone, The Nativist Prophets,46-48
۲۳ابن­ندیم، الفهرست، جلد ۲، ۴۱۹.
۲۴ابن­ندیم، الفهرست، جلد ۲، ۴۱۹.
۲۵ابن­ندیم، الفهرست، جلد ۲، ۴۱۹-۴۲۰.
۲۶­”ملل و نحل،“ در تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه، زیر نظر ریچارد نلسون فرای، ترجمه حسن انوشه (تهران: امیر کبیر، ۱۳۶۳)، ۴۴۶.
۲۷ابن­عبیدالله، ”بیان الادیان،“ ۳۰۰.
.28Sadighi, Les Mouvements, 204
.29Sadighi, Les Mouvements, 244-245
۳۰از جمله بنگرید به طبری، تاریخ الامم و الملوک، جلد ۱۳، ۵۸۰۵ به بعد و ۵۸۵۶-۵۸۵۷.
۳۱طبری، تاریخ الامم و الملوک، جلد ۱۳، ۵۸۴۰-۵۸۴۱.
۳۲طبری، تاریخ الامم و الملوک، جلد ۱۳، ۵۸۵۸؛ ابوعلی محمد بلعمی، تاریخ‌نامه طبری: بخش پس از اسلام، تصحیح محمد روشن (تهران: نشر نو، ۱۳۶۶)، جلد ۲، ۱۲۷۰.
۳۳طبری، تاریخ الامم و الملوک، جلد ۱۳، ۵۸۵۲. بلعمی، تاریخ‌نامه طبری، جلد ۲، ۱۲۷۰؛ یعقوبی، تاریخ، جلد ۲، ۴۴۹.
۳۴مسعودی، مروج الذهب، جلد ۲، ۴۷۱.
۳۵طبری، تاریخ الامم و الملوک، جلد ۱۳، ۵۸۴۰-۵۸۴۱.
۳۶طبری، تاریخ الامم و الملوک، جلد ۱۳، ۵۸۵۲-۵۸۵۳.
۳۷طبری، تاریخ الامم و الملوک، جلد ۱۳، ۵۸۷۶ و ۵۸۸۲.
۳۸نظام‌الملک حسن­بن علی طوسی، سیاست‌نامه، تصحیح محمدتقی مدرس رضوی بر مبنای چاپ شفر و یادداشت‌های محمد قزوینی (تهران: زوار، ۱۳۵۷)، ۲۵۶-۲۵۷؛ محمدبن محمدبن محمود خطیب، فسطاط العداله فی قواعد السلطنه (نسخه خطی کتابخانه ملی پاریس، ش ۱۱۲۰)، ۴۸ پ.