شاهک نشین مادی حَرزیَنو در پایان سدۀ هشتم پیش از میلاد و نشانه هایی از پیشینۀ باستانی هرسین

| پژوهشکدۀ باستان شناسی

هرسین امروزی شهری است، نه چندان بزرگ، در غرب ایران، در استان کرمانشاه؛ شهری با آثار باستانی و یادمان های تاریخی و فرهنگی بسیار؛ شهری که در کنجی از خاک مادستان و کمی جنوبی تر از شاهراه باستانی و مهم خراسان بزرگ آرمیده. در این مقاله سر آن دارم تا دربارۀ ریشه شناسی نام این شهر گفت وگو کنم و نشان دهم که گویا ”هرسین“ نزدیک به ۳ هزار سال است که به نام اینجاست.

نام شناسی (Onomastics) و نام شناسی جای ها (Toponymics) و نام شناسی قوم ها (Ethnonymics) از شاخه های بسیار جذاب و هم خطرناک زبان شناسی و زبان شناسی تاریخی است.  جذاب از آن روی که تقریباً همه کس، عارف و عامی، پیر و برنا، غریبه و آشنا، از روی ذوق ورزی دربارۀ ریشه شناسی نام ها نظر دارد و نظرها می دهد، و خطرناک از آن جهت که در صورت نبود دانش ریشه شناسی و زبان شناسی بسنده و با بنیاد علمی، در اغلب موارد این نظرها بسیار بسیار گمراه کننده و مخرب است و پژوهش های جغرافیایی و تاریخی و فرهنگی و زبانی را به بیراهه می کشاند. پژوهشگران تاریخ باستان و باستان شناسی با به کارگیری دستاورد پژوهش های نام شناسی جای ها، دانشی که با جغرافیای تاریخی و تاریخ جغرافیایی درهم تنیدگی ناگسستنی دارد، به بازسازی گذشتۀ فرهنگی و فرهنگ جغرافیایی (geographical culture) سرزمین های باستانی دست می زنند و از این میان به نتایج بس ارزشمندی می رسند.

یکی از مهم ترین و دقیق ترین منابع جغرافیایی تاریخی و تاریخ جغرافیایی ایران زمین، پیش از برآمدن شاهنشاهی هخامنشیان، نبشته ها و یادگارنامه های دورۀ آشور نو (۶۰۵-۹۱۱پ م) است. امپراتوری آشور نو در میانرودان شمالی وارث جغرافیایی و طبیعی سرزمینی سنگلاخ و کم حاصل بود، با اینکه رودهای دجله و فرات از دل آشور می گذشتند، به علت زمین ساخت سرزمین آشور موجب حاصل خیزی چندانی نمی شدند. این دو رود همۀ نعمت  و فراوانی را به میانرودان جنوبی سرازیر می کردند و برای بابل، عروش شهرهای مشرق زمین، می بردند که با شبکۀ راه آب های مصنوعی میان دجله و فرات زمین های گسترده ای را به زیر کشت می برد، مازاد تولید داشت و مازاد تولید موجب انباشت ثروت می بود. بابل زمین مقصد و مقصود بازرگانی روزگاران باستان هم می بود و طی چند هزاره، شاهراه خراسان بزرگ همۀ نیازهای آسیای غربی را از راه سرزمین های شرقی و شرقی تر و درونی و درونی تر فلات ایران و آسیای میانه تأمین می کرد و موجب جلال و جبروت روزافزون بابل می شد؛ اما آشور از این همه تنعم سهمی نداشت.

بازتاب سیاسی قرن ها و قرن ها سرخوردگی اقتصادی و فرهنگی آشوریان برآمدن امپراتوری آشور نو بود و این امپراتوری، چونان که از دیرباز و به درستی گفته اند، بر سریر خون استوار بود. آشوریان بی چیز و نادار، ولی جسور و تندخو و جنگاور بودند. اینان در ان روزگار خویشتن را کمتر از همسایگان جنوبی شان، بابلیان، سزاوار و شایستۀ داشتن و داشتن بهترین ها نمی دیدند. پس برای داشتن و بیشتر داشتن گردونۀ جنگی شان به راه افتاد و چه راه افتادنی؛ آنان در تاریخ جهان باستان عصری از خون و خون ریزی رقم زدند.

لبۀ غربی فلات ایران یکی از اهداف مهم لشکرکشی های پیاپی و دمادم آشوریان بود. رشته کوه های زاگرس، که با در بر داشتن منابع اولیۀ غنی از گذشته های دور دیگ طمع میانرودیان دشت نشین را به جوش می آورد، این بار هم طعمۀ عطش سیری ناپذیر آشور شد. آشوریان بارهای بار بر ایران غربی و زاگرس و مادستان یورش آوردند، بخش هایی از این سرزمین را همچون شهرب نشین هایی پیوست قلمرو خود ساختند، شهرها ویران کردند و شهرها بازساختند، نام هایی زدودند و نام هایی نو گزیدند، مردمانی را بردند و مردمانی را آوردند، دسته دسته دشمنان تبعیدی خویش را در آنجا سکنی دادند و گروه گروهه دوستان وفادار خویش را در آنجا تیول و اقطاع بخشیدند و داستان همۀ اینها را با جزییات کامل شگفت انگیزی در نبشته های رسمی، سالنامه ها، یادبودنامه ها، اسناد و نامه های اداری و جز آن برای آیندگان برنوشتند. این نوشته ها امروز منبع آگاهی های ما از تاریخ، جغرافیای تاریخی و تاریخ جغرافیایی ماد است.

باری، یکی از جنگجوترین پادشاهان آشور نو سارگُن دوم (۷۰۵-۷۲۲ پ م) بود، همویی که با جنگ بر تخت پادشاهی تکیه زد و در میدان جنگ هم کشته شد. او در سال های ۷۰۵، ۷۰۶، ۷۰۸، ۷۱۱، ۷۱۳، ۷۱۴ ، ۷۱۵، ۷۱۶ و۷۱۹پ م به سرزمین های شرقی آشور، به ماد، مانا و اورارتو لشکر کشید. مجموعۀ نبشته های تاریخی دورۀ پادشاهی سارگُن دوم از ارزشمندترین منابع بازسازی تاریخ ماد است. در میان همین نبشته هاست که ما نشانه هایی از پیشینۀ باستانی هرسین به دست آورده ایم.

دورنمای شهر هرسین، کوه دیوانگاه در جلو و کوه شیرز پشت آن، عکس از مجموعه شخصی نویسنده.

لشکرکشی سال ۷۱۶پ م به درون ماد و مانا،۱ که سارگُن برای جاودان ساختن خاطرۀ آن سنگ یادمانی هم بر پا داشت، دربرگیرندۀ بخش های وسیعی از سرزمین های لبۀ غربی ایرن، مادستان تاریخی، بود. این سنگ یادمان را تئودور کایلر یانگ و لویی لوین از گروه کاوشگران گودین تپۀ کنگاور به روز ۲۲ ماه اکتبر سال ۱۹۶۵ در بررسی خود در ده نجف آباد در نزدیکی اسدآباد همدان در ۱۵ کیلومتری شمال شرقی کنگاور یافتند.۲ این سنگ یادمان پسان تر به سنگ یادمان نجف آباد (Najafehabad Stele) شهره شد. در سطر ۶۲ ستون دوم این سنگ یادمان در کنار بسیاری شاهک نشین های خرد و کلان ماد، نامی از شهر حَرزیَنو (در متن: URU Ḫa-ar-zi-a-ni) ذکر شده و آمده که سارگُن از شاهک آن به نام زَردوکَ (در متن: mZa-ar-du-ka-a) باج و خراج ستانده است.۳

نام شاهک نشین حَرزیَنو (Ḫarzianu) و شاهک آن زَزدوکَ (Zarduka) اما پیش از آن هم شناخته بود. این نام ها در دو فهرست از شاهک نشین های مقهور آشور که مقارن لشکرکشی های سارگُن دوم در سال های ۷۱۳ و ۷۱۴پ م باج و خراج مقرر و معهود خود را پرداخته بودند دیده می شود.۴

یکی در فهرست شاهکان مادی که هنگام لشکرکشی بزرگ هشتم سارگُن به سال ۷۱۴پ م به ماد و مانا و اورارتو نسبت بدو ابراز وفاداری کردند،۵ در سطر ۴۹ از نبشتۀ یادمانی سارگُن معروف به ”نامه به خدای آشور“ از شهر حَرزیَنو (در متن: URU Ḫa-ar-zi-a-nu) و شاهک آن زَردوکو (در متن: mZa-ar-du-uk-ku) یاد شده است.۶

دو دیگر، در فهرستی از شاهکان مادی که در پایان لشکرکشی سال ۷۱۳پ م نسبت به پادشاه آشوری اظهار تابعیت کردند،۷ از شاهک نشین حَرزیَنو (در متن: KUR Ḫa-ar-zi-a-nu) و شاهک آن زَ/حَردوکَ (در متن: ۸mZ/Ḫa-ar-duk-ka ذکر شده است.۹

بنابراین، نام این شاهک نشین در سه متن از دورۀ سارگُن دوم آشوری آمده است: سه متن با سه بن مایه و سرشت متفاوت از هم؛ نخست در سال ۷۱۶پ م در یک سنگ یادمان و یادبودنامۀ پیروزی، پس از آن در سال ۷۱۴پ م در یک نامۀ رسمی نمادین به خدای آشور و سپس تر، در سال ۷۱۳پ م در یک سیاهۀ باج گذاران (مسمی به منشور الف: Prism A). مکان یابی شاهک نشین حَرزیَنو منوط به تحلیل و تفسیر جغرافیایی دقیق سه متن پیش گفته و شناسایی اهداف لشکرکشی های سارگُن است. با توجه به جغرافیای سیاسی آن روزگار به نظر می رسد که دو لشکرکشی سال های ۷۱۴ و ۷۱۳پ م متوجه نواحی شمالی تر و غربی تر و بیرونی تر مادستان و هدف آن در واقع پس زدن اورارتو و متحدان مانایی ومادی آن بوده. در متون آشوری مربوط به این سال ها نام حَرزیَنو در مسیر یورش به استان های امروزی کردستان و آذربایجان قرار نداشته. اما دو لشکرکشی سال های ۷۱۶ و ۷۱۵پ م متوجه نواحی جنوبی تر و شرقی تر و درونی تر مادستان و در مسیر شاهراه خراسان بزرگ بوده است. با تعمق در متن سنگ یادمان نجف آباد که مربوط به لشکرکشی بزرگ سال ۷۱۶پ م به مادستان است و در آنجا حَرزیَنو از جمله شاهک نشین های متصرف شدۀ مادی به شمار می آید، می توان چنین احتمال داد که حَرزیَنو جایی در ماد غربی در استان کرمانشاه امروزی و هم پهلو با شاهراه خراسان بزرگ۱۰ قرار داشته است.

بیشتر پژوهشگران جغرافیای تاریخی ماد و آشور نو در همین حد که حَرزیَنو را در نزدیکی مسیر غربی شرقی شاهراه خراسان بزرگ بدانند بسنده کرده اند و بیش نگفته اند،۱۱ ولی در میان یادداشت های جغرافیایی ارنست امیل هرتسفلد که سال ها پس از مرگش به کوشش گرلُد والزر منتشر شده، در جایی که به داستان اسپان مادی نِسایی (νησαῖοι) می پردازد و از نِسا، دشت اسپ پروری مادستان می نویسد، حَرزیَنو را همان هرسین می گوید.۱۲ متأسفانه یادداشت های او در این مورد و در این موضع کلمه ای بیش نمی افزاید. به گمانم اکنون از پس سال ها کار ماست تا بر یادداشت آن دانشمند گرانمایه شرحی علاوه کنیم.

نامه به خدای آشور، گلنبشته اكدd از دورشروکین (خُرصاباد کنونی)، موزه لوور، پاریس.

از میان متون سه گانه ای که نام های حَرزیَنو و زَردوکَ در آن آمده، نخستین متن کشف شده پاره هایی از یک منشور (octagonal cylinder) است که جورج اسمیت، آشورشناس بریتانیایی، ترجمۀ آن را منتشر کرد و به مناسبت ذکر سیاهه ای از شاهکان، ”فهرست بزرگان / رؤسای مادی“ (The list of Median chiefs) نامیدش،۱۳ به دلیل اهمیت این فهرست در بازشناسی تبار زبانی و فرهنگی مادان، زان پس در بسیاری از پژوهش های سپسین مورد ارجاع و رجوع قرار گرفت و در برخی ادبیات آشورشناسی به ”سیاهۀ مادان“ (اصطلاح رایج آلمانی آن: Mederliste) شهرت یافت.۱۴ در ترجمۀ جورج اسمیت اما به دلیل شباهت و نزدیکی دو نویسۀ زَ (za) و حَ (ḫa) در خط اکدی و شاید به دلیل عدم دقت و وسواس کاتب آشوری،۱۵ علامت نخست نام این شاهک حَ (ḫa) خوانده شد و او حَردوکَ (در متن: mḪa-ar-duk-ka) نام گرفت. این نام تا سال ها در انتشارات آشورشناسی – و هم ایران شناسی- دوام آورد.۱۶ از آن بدتر اینکه بر پایۀ این خوانش، تنی چند گمان بردند میان این ”حَردوکَ“ کذایی و نام آرتوکاس (Άρτύκας) همچون نام یکی از پادشاهان مادی در فهرست کذایی تر کتسیاس۱۷ پیوندی می توان بازجست.۱۸ جالب اینکه این نظر پیروانی هم یافت، تا جایی که یکی از دانشمندترین پژوهشگران نام شناسی ایرانی، فردیناند یوستی، در اثر یادمانی خویش، نام نامۀ ایرانی، از مدخل Άρτύκας به مدخل Hardukka ارجاع می دهد.۱۹ اما منشور؛ تکه های این منشور سپس تر همچون پاره هایی از سالنامۀ سال دوازدهم پادشاهی سارگُن (۷۱۱پ م) بازشناخته شد و تدوین و ترجمۀ دوباره ای از آن صورت گرفت.۲۰

با کشف گِل نبشتۀ موسوم به ”نامه به خدای آشور“ از پایتخت سارگُن دوم، شهر دورشروکین، خُرصاباد کنونی، و ورودش به موزۀ لوور به سال ۱۹۱۰م و انتشار آن دوسال پس از آن تاریخ،۲۱ داستان به مسیر تازه ای افتاد (تصویر ۱). همان گونه که بالاتر گفته شد، در سطر ۴۹ این نامه، سارگُن در فهرست اتباع مادستانی خویش از شهر حَرزیَنو و شاهک آن، زَردوکو، نامی به میان آورده است.۲۲ خوانش سپسین این نام، زَردوکو (mZa-ar-du-uk-ku) به جای حَردوکَ (mḪa-ar-duk-ka) نشان از غلط خوانی پیشین آن بود و در نهایت، کشف و بازخوانی سنگ یادمان نجف آباد و نام زَردوکَ (mZa-ar-du-ka-a) در آن غلط بودن خوانش حَردوکَ را مسجل کرد.۲۳ با این حال، این ”حَردوکَ“ کذایی با وجود تذکراتی چند،۲۴ همچنان با سماجت بر حضور خود در ادبیات آشور شناسی ایران شناسی ادامه می دهد.۲۵

از چشم انداز دانسته های زبان شناسی گویا که در آستانۀ مواجه با آشوریان، شاهک نشین حَرزیَنو سرزمینی از آن مادهای ایرانی زبان بوده، چه آنکه نام شاهک آن، زردوک (Zardukka) به احتمال زیاد بازتاب و اکدی نویس شدۀ نامی ایرانی باشد. از دیرباز گمان بر این بود که در این نام، پارۀ دوم و جزء اوکو (uk(k)u*) بازتاب پسوندی ایرانی است۲۶ و جزء اصلی نام پارۀ نخست آن است.۲۷ البته دربارۀ اینکه این پسوند ایرانی باشد تردیدهایی هم در میان است. با این همه، کفۀ ترازو به نفع ایرانی بودن آن سنگین تر است.۲۸ ایران شناسان پارۀ نخست، شکل اکدی نویس شدۀ زَرد (zard-*) را بازتاب دهندۀ ریشۀ ایرانی باستان *زرد (zrd-*)، در اوستایی زِرِد (zərəd-) در مادی *زرد (zṛd-*)، در پارسی باستان *درد (dṛd-*) و در هندی باستان (ودایی) هرد (hṝd-) به معنی دل (قلب) می دانند و شکل مادی باستان این نام به گونۀ *زردوکَ (*Zṛd-uka-) بازسازی می کنند.۲۹

برای جمع بندی نهایی دربارۀ نام *زردوکَ (Zṛd-uka-*) شایسته است که نگاهی دقیق تر به ریشه شناسی دل (del) در فارسی نو بیفکنیم. دل در فارسی نو چرخش آواشناختیِ ”د“ (d) از ”ز“ (z) در اصل و ریشۀ ایرانی باستان و اوستایی زِرِد (zərəd-) را به نمایش می نهد.۳۰ ولی بیشتر دیگر زبان ها و گویش های ایرانی به اصل و ریشۀ واژه وفادارتر مانده اند: در کردی زَر (zar)، در پشتو زرَ (zṛa)، در آسیِ دیگورون زَردا (zärdǟ)، در آسیِ تاگوری زاردَ (zǟrdä)، در بلوچی زیردِ (zirdē)، در سریکلی زارد (zārd)، در شغنی زراد (zrāδ) و زرای (zrāy)، در سنگلجی اوزرای (uzrāy) و در مونجانی زیل (zīl) آمده.۳۱

در شاهنامه فردوسی برای سرداری از روزگار ساسانی، و هم در نسب نامۀ دیالمۀ آل بویه، نامی به گونۀ شیرزیل (به سنت آوانگاری یوستی: Šērzīl) آمده که شیردل (به قول یوستی: Löwenherz) معنی می دهد.۳۲ اینجا و در این نام هم شاهد حفظ آوای ”ز“ در برابر ”د“ هستیم. جز آن، شواهد حاکی از آن است که این واژه به پارسی میانه به شکل دیل (dil) رسیده بوده.۳۳ بنابراین، اینجا تبدیل خوشۀ همخوانیِ ایرانی باستانِ رد (ṛd) و مشتقات آن به ل (l)، پیش تر در گذار از پارسی باستان به پارسی میانه، وقوع یافته بود؛ همانند آنچه در مورد گُل (gul) فارسی نو می بینیم که از شکل دیرینه تر *وُل (vul*)، و آن از وَردا (vardā) ایرانی میانه، و آن از وَرِدا (vareδā-) ایرانی باستان مشتق شده،۳۴ و همین را در مورد پُل (pul) فارسی نو که از پُهل (puhl) پارسی میانه، و آن از پِرِتو (peretu-) اوستایی شاهدیم.۳۵

به هر روی، دانسته است که در تناظر آوایی میان ”د“ و ”ز“ در زبان های ایرانی باستانِ غربی، سُنتاً شکل های با آوای ”د“ را از ایرانی باستان غربی جنوبی (~ پارسی) و شکل های با آوای ”ز“ را از ایرانی باستان غرببی شمالی (~ مادی) می دانند.۳۶ بدین ترتیب، مشخص می شود که از چشم انداز آواشناختی *زردوکَ (Zṛd-uka-*) نامی مادی و احتمالاً به معنی دلیر و دلدار است.

اگر این همانی جغرافیایی شاهک نشین حَرزیَنو و هرسین امروزی را بپذیریم،۳۷ پرسش این است که ریشۀ نام حَرزیَنو / هرسین چیست. بیش از صد سال پیش از این، گئورگ هیوزینگ به درستی پیشنهاد کرد که نامجای آشوری نویس شدۀ حَر-زیَنو (Ḫar-zianu) مرکب از دو پاره است.۳۸ او در پارۀ نخست بازتاب واژۀ هَر (Har) و به گفتۀ وی در معنی کوه („Berg“) را می دید، و شاید کمی به بیراهه می رفت آنجا که در پارۀ دوم واژه ای عیلامی (به آوانویسی او: zijan) به معنی معبد („Tempel“) را می جست. نه فقط هیوزینگ، بلکه بسیاری از دیگر شرق شناسان آن نسل، تو گویی با ذهنیتی برخاسته از ریشه شناسی نام البرز کوه (در اوستایی: Harā bərəzaitī )، واژۀ ایرانی باستان (~ اوستایی) هَرَ (hara-) را از جمله در معنایی نزدیک به کوه می یافتند.۳۹ حتی دیدگاهی دیگر هم در این میان مطرح بوده،۴۰ که اشارۀ بدان و شاید ابراز نظر مخالق را ایجاب می کرده،۴۱ و بر مبنای آن، اصل و ریشۀ هَر، در معنی کوه، ایرانی نیست و به زبان های سامی (به تصریح عبری، فنیقی و آرامی) بازمی گردد (مثلاً در عبری: הר). پسان تر، کریستیان بارتولومه به سال ۱۹۰۴م در اثر یادمانی سترگ خویش، واژه نامۀ ایرانی باستان، اما هَرا (harā-) در هَرابِرِزَئیتی را دقیقاً در معنی کوه نمی داند و نمی نهد.۴۲ به گفتۀ او، هَرای اوستایی در معنی دیده بان، نگهبان، پاسبان، مدافع، محافظ، برگرفته از ریشۀ ایرانی باستان هَر (har-) در معنی مراقب [بودن]، مدافع [بودن]، محافظت [کردن] است،۴۳ و در مجموع آن کوه اسطوره ای را نام ”[جایگاه] نگهبانی بلند“ بوده است. با این حال، یکی دو سالی بعدتر بارتولومه در ذیل واژه نامۀ ایرانی باستان، احتمالاً به تبعیت از یوستی در نقدی که بر کتاب او نوشته بود،۴۴ پذیرفت که در اوستای متأخر هَرا از جمله ممکن است به معنی کوه باشد.۴۵ نیز در ریشۀ ایرانی باستان نام الوند کوه که آن را به گونۀ *هَراوَنت (Harắvant-*) بازسازی می کنند،۴۶ پارۀ هَرا شاید که در همین معنی دیده می شود. بنابراین، چنین می نماید که این پاره (هَرا) در ایران باستان در نام گذاری کوه ها و کوهسارها بسامدی چشمگیر داشته است.۴۷

و اما پارۀ دوم که در نویسۀ اکدی به گونۀ زی اَنو/نی (zi-a-nu/ni) حرف نویسی شده، احتمالاً بازتاب کدام واژۀ ایرانی باستان بوده است؟ به گمانی، شاید که در این بازتاب بتوان نام سَئِنَ (saēna-) را بازجست. سَئِنَ در اوستا در سه معنی به هم مرتبط به کار رفته: مرغی فسانه ای و مردی از ایمان آورندگان و خاندانی ایرانی.۴۸ آن مرغ اسطوره ای همان سیمرغ سپسین ادبیات فارسی (در اوستایی: saēna.mərəγa) است. معنی نخستینۀ واژۀ اوستایی سَئِنَ، سنجیدنی با واژۀ سانسکریت سیِنا (śyená)، در اینجا مرغ شکاری است؛ عقاب یا شاهین.۴۹ سَئِنَ همچون نام یکی از نخستین ایمان آورندگان به زرتشت،۵۰ و هم نام خاندان او،۵۱ ریشه در نام آن مرغ داستانی دارد.۵۲ تصور عمومی بر آن است که نام سینا (Sīnā) در فارسی نو هم ریشه با سیمرغ است،۵۳ با این حال یوستی به چنین پیوندی کوچک ترین اشاره ای نمی کند.۵۴ افزون بر اینها، سَئِنَ در اوستا در پارۀ دوم نام کوهی و کوهستانی، اوپائیری سَئِنَ (Upāiri.saēna) نیز آمده که گویند همانا هندوکش امروزی باشد و شاید به معنی ”بلندتر از پرواز سیمرغ.“۵۵

در اقصای شرقی سرزمین های ایرانی، کوهی به اوپائیری سَئِنَ، ”بلندتر از پرواز سیمرغ،“ نامزد می بوده. بنابراین، پُر دور نیست گمان بریم شاید که در لبۀ غربی فلات ایران و در خاک مادستان هم، بنا بر همین سنت نام گذاری ایرانی، کوهی می توانسته *هَراسَئِنَ (*Harā saēna) نام داشته باشد: ”جایگاه نگهبانی سیمرغ؛“ کوهی که پسان تر نامش را بر شهرکی و شهری که در پناه آن بنا شده بخشیده، چونان گران کوه بیستون، بغستان باستانی، که نام خویش را بر آبادی دامنه اش داده. بدین سان، کوه دیوانگاه و یا برکشیده تر از آن، کوه شیرز (تصویر ۲) در نزدیکی هرسین کنونی گویا در آغاز هَراسَئِنَ نام داشته و سپس شهر هرسین نام گرفته است.


1Igor Mikhailovich Diakonoff, History of Media from the Ancient Times to the End of the IV Century B. C. E. (Moscow and Leningrad: Publishing House of the USSR Academy of Sciences, 1956), 207-210
2Louis Donald Levin, Two Neo-Assyrian Stelae from Iran, Royal Ontario Museum, Art and Archaeology, Occasional Paper XXIII (Toronto: Royal Ontario Museum, Printed by Thorn Press, 1972), 25-50
.3Levin, Two Neo-Assyrian Stelae, 42-43
4Friedrich Wilhelm König, Älteste Geschichte der Meder und Perser, Der Alte Orient XXXIII/3-4 (Leipzig: J. C. Hinrichs’sche Buchhandlung, 1934), 55; Karen Radner, “An Assyrian View on the Medes,” in Continuity of Empire (?): Assyria, Media, Persia, History of the Ancient Near East /Monographs V, eds. Giovanni B Lanfranchi, Michael Roaf & Robert Rollinger (Padova: S.a.r.g.o.n Editrice e Libreria, 2003), 54 and 56
.5Diakonoff, History of Media, 214, footnote 2
6François Thureau-Dangin,Une Relation de la Huitième Campagne de Sargon (714 av. J.C.), Musée du Louvre, Département des Antiquités Orientales, Textes cunéiformes III (Paris: Paul Geuthner, 1912), 10-11; Daniel David Luckenbill, Ancient Records of Assyria and Babylonia II: Historical Records of Assyria from Sargon to the end (Chicago: University of Chicago Press, 1927), 76, par. 147; Simo Parpola, Neo-Assyrian Toponyms, Programming and computer printing by Kimmo Koskenniemi, Alter Orient und Altes Testament VI (Neukirchen-Vluyn: Verlag Butzon & Bercker Kevelaer, 1970), 155; Walter Mayeer, “Sargons Feldzug gegen Urartu – 714 v. Chr.: Text und Übersetzung,” Mitteilungen der Deutschen Orient Gesellschaft, CXV (1983), 73 and 123.
.7Diakonoff, History of Media, 2, footnote 2
۸پسان­ تر توضیح خواهم داد که پیش از این در این متن، شاید که به اشتباه، این نام را حَردوکَ (Ḫardukka) خوانده بودند.
9Hugo Winckler, Die Keilschrifttexte Sargons nach den Papierabkatschen und Originalen I: Historisch-Sachlische Einleitung, Unschrift und Übersetzung, Wörterveryeichnis, II: Texte, Autographirt von Dr Ludwig Abel (Leipzig: Verlag von Eduard Pfeiffer, 1889), vol. 2, tablet 44, line 29; Hugo Winckler, “Zur Medischen und Altpersischen Geschichte,” in Untersuchungen zur altorientalischen Geschichte (Leipzig: Verlag von Eduard Pfeiffer, 1889), 119; Luckenbill, Ancient Records, 104, par. 192; Parpola, Neo-Assyrian Toponyms, 155
10Cf. Inna Nikolaevana Medvedskaya, “Ḫarzianu,” in Encyclopædia Iranica, vol. 12, part 1, 23
۱۱زادوک در پژوهش نوین خویش دربارۀ مردم زبان ­شناسی ایران غربی و کردستان در دورۀ آشور نو، بی ­آنکه نشانی دقیقی ارائه دهد، حَرزیَنو را شاید در نواحی درونی ­تر خاک مادستان (اصطلاح اوست: ”ماد درونی“ [“Inner Media]) مکان­ یابی می­ کند. بنگرید به
Ran Zadok, The Ethno-Linguistic Character of Northwestern Iran and Kurdistan in the Neo-Assyrian Period, Archaeological Center Publications (Jerusalem: Graphit Press Ltd., 2002), 59-60, n. 6.1.5.
پسان ­تر در تحلیل زبان­ شناختی نام­ جای­ ها (Zadok, The Ethno-Linguistic Character, 69) بدون هیچ نتیجه­ گیری مشخصی Ha-ar-zi-a-nu را با نام­ جای آناتولیایی باستان Ha-ar-zi-wu/ú-na در دورۀ آشور کهن برمی­ سنجد. بنگرید به
Khaled Nashef, Die Orts- und Gewässernamen der altassyrischen Zeit, Répertoire Géographique des textes Cunéiforme [RGTC] IV, Beihefte zum Tübinger Atlas des vordern Orients, Reihe B (Geisteswissenschaften), Nr. 7/IV (Wiesbaden: Dr. Ludwig Reichert Verlag, 1991), 54ff.
12Ernst Emil Herzfield, The Persian Empire: Studies in Geography and Ethnography of the Ancient Near East, Edited from the posthumous papers by Gerold Walser (Wiesbaden: Franz Steiner Verlag GmbH, 1968), 8
13George Smith, Assyrian Discoveries, an Account of Explorations and Discoveries on the Site of Nineveh, during 1873 and 1874 (New York: Scribner, Armstrong & co., 1875), 288-289
14Georg Hüsing, “Geographisches,” Orientalistische Literaturzeitung, 1:11 (1898), col. 361; Georg Hüsing, “Altiranische mundarten I,” Zeitschrift für Vergleichende Sprachforschung auf dem Gebiete der Indogermanischen Sprachen, 36:4 (1900), 564; Georg Hüsing, “Anmerkungen zur Iranischen Namenkunde,” Zeitschrift der Deutschen Morgenländischen Gesellschaft, 54 (1900), 127-128; Georg Hüsing, “Geographisches III,” Orientalistische Literaturzeitung, 4:8 (1901), cols. 321-322; Georg Hüsing,  “Geographisches IV,” Orientalistische Literaturzeitung, 11:8 (1908), col. 428; Eduard Meyer, “Die Ӓltesten Datierten Zeugnisse der Iranischen Sprache und der Zoroastrischen Religion,” Zeitschrift für Vergleichende Sprachforschung auf dem Gebiete der Indogermanischen Sprachen, 42:1 (1908), 19
۱۵دست­خط و شیوۀ نگارش کاتب آشوری این متن چنان است که میان دو نویسۀ زَ (za) و حَ (ḫa) در خط اکدی خلط می­ شود [توجه به این نکته را مدیون دوست گرامی آقای پارسا دانشمند هستم]، کما اینکه تا چندی در چگونگی خواندن نام شاهک ­نشین حَرزیَنو هم در این متن شک در میان بود. اشترک و بودو این نام را چنین Ḫa [Za?]-ar-zi-a-nu بازنویسی کرده­ اند. بنگرید به
Maximilian Streck, “Das Gebiet der Heutigen Landschaften Armenien, Kurdistân und Westpersien nach den Babylonisch-Assyrischen Keilinschriften,” Zeitschrift für Assyriologie und Verwandte Gebiet, 15 (1900), 359, Adrien R. P. Boudou, Liste de noms géographique, ed. P. Anton Deimel, Orientalia XXXVI-XXXVIII, Commentarti de rebus Assyro-Babylonicis, Arabie is, Aegyptiacis etc. editi a Pontificio Instituto Biblico (Roma: Piazza Della Pilotta, 1929), 75-76
16Julius Oppert, Le Peuple et la Langue des Mèdes (Paris & Rouen: Maisonneuve et Cie, Libraires-Éditeurs / Imprimèrie E. Cagniard, xi, 1879), 25; Alphonse J. Delattre, Le Peuple et l’Empire des Mèdes Jusqu’à la fin du Règne de Cyaxare, Extrait du tome XLV des Mémoires Couronnés et Mémoires des Savants Étrangers Publiés par l’Académie Royale des Sciences, des Lettres et des Beaux-arts de Belgique, Louvian (London: F. Hayez, Trübner & co, 1883), 108; Friedrich Delitzsch, Die Sprache der Kossäer: Linguistisch-historische Funde und Fragen (Leipzig: J. C. Hinrichs’sche Buchhandlung, 1884), 48-49; Winckler, “Zur Medischen,” 119; Paul Rost,  “Das Sogenannte Mederreich und das Emporkommen der Perser,” in Untersuchungen zur Altorientalischen Geschichte, Mitteilungen der Vorderasiatischen Gesellschaft II/2 (Berlin: Wolf Peiser Verlag, 1897), 114-115; Streck, “Das Gebiet der Heutigen Landschaften Armenien,” 359, footnote 4 and 362; Meyer, “Die Ӓltesten Datierten Zeugnisse,” 4; Luckenbill, Ancient Records of Assyria, 104, par. 192; König, Älteste Geschichte, 57; George Glenn Cameron, History of Early Iran (Chicago: University of Chicago Press, 1936), 154; Wilhelm Eilers, “Kleinasiatisches,” Zeitschrift der Deutschen Morgenländischen Gesellschaft,  94 (1940), 203; Diakonoff, History of Media, 221, footnote 2; Igrar Habib Oglu Aliev, History of Media, managing editor: Vasily Vasilievich Struve (Baku: Academy of Sciences of the Azerbaijan SSR, 1960), 95-96.
اقرار علی­اف بر پایۀ این غلط ­خوانی به ریشه­ شناسی­ های شگرفی در عیلامی و کاستی نیز دست می ­زند.
17Maximilian Streck, “Artykas (Άρτύκας),” in Paulys Real-Encyclopädie der Classischen Altertumswissenschaft (Supplementband) I, Neue Bearbeitung Unter Mitwirkung zahlreicher Fachgenossen herausgegeben von Georg Wissowa (Stuttgart: J. B. Metzlerscher Verlag, 1903), col. 146.
18Alfred Freiherr von Gutschmid, Neue Beiträge zur Geschichte des alten Orients, Die Assyriologie in Deutschland (Leipzig: Druck und Verlag von B. G. Teubner, 1876), 92, footnote 2; Max Büdinger, “Der Ausgang des medischen Reichs, eine Quellenuntersuchung,” Sitzungsberichte der Philosophisch-Historischen Classe der Kaiserlichen Akademie der Wissenschaften,  96:3 (1880), 499, footnote 5
19Ferdinand Justi, Iranisches Namenbuch, Gedruckt mit Unterstützung der Königlichen Akademie der Wissenschaften (Marburg: N. G. Elwert’sche Verlagsbuchhandlung, 1895), 40 and 127; Ferdinand Justi, “Geschichte Irans von den Ӓltesten Zeiten bis zum Ausgang der Säsäniden,” in  Grundriss der iranischen Philologie II, eds. Wilhelm Geiger and Ernst Kuhn (Strassburg: Verlag von Karl J. Trübner, 1904), 407.
.(20Andreas Fuchs, Die Annalen des Jahres 711 v. Chr. nach Prismenfragmenten aus Ninive und Assur, State Archives of Assyria Studies VIII (Helsinki: The Neo-Assyrian Text Corpus Project
.21Thureau-Dangin,Une Relation de la Huitième Campagne de Sargon
22Thureau-Dangin,Une Relation de la Huitième Campagne de Sargon, 10-11
23Louis Donald Levine,  Two Neo-Assyrian Stelae from Iran, Royal Ontario Museum, Art and Archaeology, Occasional Paper XXIII (Toronto: Royal Ontario Museum, Printed by Thorn Press, 1972), 50
.24Herzfield, The Persian Empire, 8, footnote 2
25Friedrich Wilhelm König, Die Persika des Ktesias von Knidos, Archiv für Orientforschung (Beiheft) XVIII (Graz: Im Selbstverlage des Herausgebers, 1972), 119; Rüdiger Schmitt, “Die Kosenamensuffixe -ina- Und -uka-,” in  Onomastica Persepolitana: Das Altiranische Namengut der Persepolis-Tafelchen, ed. Manfred Mayrhofer, Sitzungsberichte der Philosophisch-Historische Klasse der Österreichische Akademie der Wissenschaften CCLXXXVI, Veröffentlichungen der Iranische Kommission I (Wien: Verlag der Österreichischen Akademie der Wissenschaften, 1973), 292; Walter Hinz, Altiranisches Sprachgut der Nebenüberlieferungen, Unter Mitarbeit von Peter-Michael Berger, Günther Korbel und Annegret Nippa, Göttinger Orientforschungen III, Reihe: Iranica 3 (Wiesbaden: Otto Harrassowitz Verlag, 1975), 216.
و تداوم آن تا روزگار ما در
Thomas Gerhardt and Udo Hartmann, “Ab Arsace caesus est – Ein parthischer Feldherr aus der Zeit Trajans und Hadrians,” Göttinger Forum für Altertumswissenschaft, 3 (2000), 132, footnote 34; Hilmar Schmuck (ed.), Biographischer Index der Antike / Biographical Index of the Classical World (München: K.G. Saur Verlag, 2001), 126 and 412.
و به گونه­ ای باورنکردنی هنوز و حتی در
Wouter F. M. Henkelman, “The Birth of Gilgameš (Ael. NA XII.21): a Case-Study in Literary Receptivity,” in Altertum und Mittelmeerraum: Die antike Welt diesseits und jenseits der Levante. Festschrift für Peter W. Haider zum 60. Geburtstag, eds. Robert Rollinger & Brigitte Truschnegg,  Oriens et Occidens: Studien zur antiken Kulturkontakten und ihrem Nachleben XII, Stuttgart: Franz Steiner Verlag, 2006), 824, footnote 37
رویگر اشمیت اخیراً در بحث مفصلی دلایل نادرستی پیوند میان حَردوکَ و آرتوکاس را برشمرد. بنگرید به
Rüdiger Schmitt, Iranische Anthroponyme in den erhaltenen Resten von Ktesias’ Werk, Iranica Graeca Vetustiora III, Sitzungsberichte der Philosophisch-Historische Klasse der Österreichische Akademie der Wissenschaften DCCIX, Veröffentlichungen zur Iranistik XXXIII (Wien: Verlag der Österreichischen Akademie der Wissenschaften, 2006), 143, footnote 40.
.26Knut Leonard Tallqvist, Assyrian Personal Names, Acta Societatis Scientiarum Fennicae XLIII/1 (Helsinki: Helsingfors, 1914), 247 and 266
.27Tallqvist, Assyrian Personal Names, 282
28Wilhelm Eilers, “Kyros. Eine namenkundliche Studie”, Beiträge zur Namensforschung, 15 (1964), 190, footnote 38
29Ėdvin Arvidovich Grantovskiĭ, The Early History of the Iranian tribes in Western Asia (Moscow: Publishing House of Academy of Eastern Literature, 1970), 253, 265 and 323; Hinz, Altiranisches Sprachgut, 279; Igor Mikhaĭlovich Diakonoff, “Media,” in The Cambridge History of Iran II: The Median and Achaemenian Periods, ed. Iliya Gershevitch (Cambridge: Cambridge University Press, 1985), 56, footnote 2; Inna Nikolaevna Medvedskaya, “Ḫarzianu,” in Encyclopædia Iranica, vol. 12, part 1; Rüdiger Schmitt, “Die Sprache der Meder – Eine große Unbekannte,” in Continuity of Empire (?): Assyria, Media, Persia, eds. Giovanni B Lanfranchi, Michael Roaf and Robert Rollinger, History of the Ancient Near East /Monographs V (Padova: S.a.r.g.o.n Editrice e Libreria, 2003), 28; Rüdiger Schmitt, Iranisches Personennamenbuch VII. Iranische Namen in semitischen Nebenüberlieferungen 1A: Iranische Personennamen in der neuassyrischen Nebenüberlieferung, Sitzungsberichte der Philosophisch-Historische Klasse der Österreichische Akademie der Wissenschaften DCCXCII, Iranische Onomastik VI (Wien: Verlag der Österreichischen Akademie der Wissenschaften, 2009), 188-189, n. 176; Karin Stella Schmidt and Rüdiger Schmitt, “Zardukka,” in The Prosopography of the Neo-Assyrian Empire 3/ II: Š-Z, ed. Heather D. Baker (Helsinki: The Neo-Assyrian Text Corpus Project, 2011).
شکل یونانی زاردوکِس (Ζαρδώκης) همچون نام ­جایی در آسیای کهین [بنگرید به استرابُن، کتاب دوازدهم، بخش ۳، بند 25] گویا برخلاف آنکه گفته­ اند [مثلاً­Grantovskiĭ, The Early History, 253; Hinz, Altiranisches Sprachgut, 27 ] ربطی به این ”زَردوکَ“ مادی ما نداشته باشد. بنگرید به
.Schmitt, Iranisches Personennamenbuch,189
.30Christian Bartholomae, Altiranisches Wörterbuch (Strassburg: Verlag von Karl J. Trübner, 1904), col. 1692
;31Paul Horn, Grundriss der neupersischen Etymologie, Sammlung indogermanischer Wörterbücher IV (Strassburg: Verlag von Karl J. Trübner, 1893), 127, n. 571
پل هورن، فرهنگ ریشه ­شناسی فارسی، ترجمه همراه با گواه­ های فارسی و پهلوی جلال خالقی مطلق (اصفهان: مهرافروز، ۱۳۹۳)، ۲۲۳-۲۲۴، شمارۀ ۵۷۱. اکنون بسنجید با محمد حسن­ دوست، فرهنگ ریشه­ شناختی زبان فارسی (تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی / گروه نشر آثار، ۱۳۹۳)، جلد ۲، ۱۳۳۵-۱۳۳۷، شمارۀ ۲۳۸۱.
.32Justi, Iranisches Namenbuch, 298
.33David Neil MacKenzie, A Concise Pahlavi Dictionary (London: Oxford University Press, 1971), 26
;34Cf. Horn, Grundriss der neupersischen Etymologie, 206-207, n. 927
هورن، فرهنگ ریشه­ شناسی فارسی، ۳۵۹، شمارۀ ۹۲۷؛  نیز
.MacKenzie, A Concise Pahlavi Dictionary, 38
اکنون بسنجید با حسن­ دوست، فرهنگ ریشه ­شناختی زبان فارسی، جلد ۴، ۲۴۲۶-۲۴۲۷، شمارۀ ۴۴۵۸.
;35Cf. Horn, Grundriss der neupersischen Etymologie, 72, n. 325
هورن، فرهنگ ریشه­شناسی فارسی، ۱۲۴، شمارۀ ۳۲۵؛ همچنین
MacKenzie, A Concise Pahlavi Dictionary, 69.
اکنون بسنجید با حسن ­دوست، فرهنگ ریشه ­شناختی زبان فارسی، جلد ۲، ۷۱۱-۷۱۲، شمارۀ ۱۲۲۱.
36Antonie Meillet and Émile Benveniste, Grammaire du Vieux-Perse, Deuxième édition entièrement corrigée et augmentée, Collection linguistique publiée par la Société de Linguistique de Paris XXXIV (Paris: Librairie ancienne Honoré Champion, éditeur Édouard Champion, 1931), 8-9, par. 9; Roland Grubb Kent, Old Persian: Grammar, Texts, Lexicon, American Oriental Series XXXIII (New Haven / Connecticut: American Oriental Society, 1950), 8 and 33-34; Diakonoff, History of Media, 66; Cf. Iosif Mikhaĭlovich Oranskiĭ, Introduction to the Iranian Philology (Moscow: Academy of Oriental literature, 1960), 103-108
.37Herzfield, The Persian Empire, 8
.38Hüsing, “Geographisches,” col. 361
39Cf. Friedrich Spiegel, Die altpersischen Keilinschriften, im Grundtexte mit Uebersetzung, Grammatik und Glossar (Leipzig: Verlag von Wilhelm Engelmann, 1881), 206; Albert Houtum-Schindler, “Beiträge zum kurdischen Wortschatze,” Zeitschrift der Deutschen Morgenländischen Gesellschaft, 38 (1884), 48; Friedrich Spiegel, Die arische Periode und ihre Zustände, Einzelbeiträge zur allgemeinen und vergleichenden Sprachwissenschaft II (Leipzig: Verlag von Wilhelm Friedrich, 1887), 171; Christian Bartholomae, “Anzeigen. Randbemerkungen zu Fr. Spiegel’s „Die arische Periode und ihre Zustände,“ Leipzig (W. Priedrich) 1887,” Zeitschrift der Deutschen Morgenländischen Gesellschaft, 42 (1888), 154; Streck, “Das Gebiet der heutigen Landschaften Armenien,” 341, footnote 3
.40Friedrich Spiegel, Die arische Periode und ihre Zustände, Einzelbeiträge zur allgemeinen und vergleichenden Sprachwissenschaft II (Leipzig: Verlag von Wilhelm Friedrich, 1887), 29
.41Isidor Isaak Scheftelowitz, “Anzeigen. Bartholomae, Chr., Altiranisches Wörterbuch, Straßburg 1904 (1905),” Zeitschrift der Deutschen Morgenländischen Gesellschaft, 49 (1905), 710-711
.42Bartholomae, Altiranisches Wörterbuch, col. 1788
.43Bartholomae, Altiranisches Wörterbuch, col. 1787; Cf. Wilhelm Eilers, “The Name Alborz,” in Encyclopædia Iranica, vol. 1, part 8, 811
44]Ferdinand Justi, “Bartholomae Chr. Altiranisches Wörterbuch. Straßburg Karl J. Trübner 1904. XXXII S. und 2000 Sp.,” Anzeiger für indogermanische Sprach- und Altertumskunde: beiblatt zu den Indogermanischen Forschungen, 17 (1905), 106
45Christian Bartholomae,  Zum Altiranisches Wörterbuch, Beiheft zum XIX Band der Indogermanische Forschungen, Zeitschrifte für indogermanische Sprach- und Altertumskunde (Strassburg: Verlag von Karl J. Trübner, 1906), 105, footnote 1
.46Wilhelm Eilers, “Der Name Demawend,” Archiv Orientální, 22 (1954), 313, note 23; Eisler, “The Name Alborz,” 811
۴۷در نام ­جای­ های چندی از مجموعۀ نام­ هایی که از طریق نبشته ­های باستانی مشرق ­زمین باستان، خصوصاً متون آشوری، به دست ما رسیده، پارۀ آغازین ”خَر“ (har-) دیده می­ شود. برای فهرستی از آنها بنگرید به
.Parpola, Neo-Assyrian Toponyms, 150ff
و برای مثال از همه نام­ آشناتر خَرخار (Ḫarḫār) که به کرات و در مناسبت­ های گونه­ گون نامش به میان آمده است  بنگرید به
.”Louis Donald Levine,“Ḫarḫar,” in Reallexikon der Assyriologie und vorderasiatischen Archäologie, 4 (1972-1975); Medvedskaya, “Ḫarḫar
شاید نتوان به شکلی تصنعی در همۀ این نام­ ها بازتاب ”هر“ (hara-) ایرانی باستان را دریابی کرد، ولی برای برخی از آنها ممکن است ریشه ­شناسی ایرانی بازجست. بسنجید با
.Grantovskiĭ, The Early History, 125-127
.48Bartholomae, Altiranisches Wörterbuch, col. 1548
;49Hans-Peter Schmidt, “Simorḡ,” in The Encyclopædia Iranica, at http://www.iranicaonline.org/articles/simorg; Horn, Grundriss der neupersischen Etymologie, 169, n. 765
هورن، فرهنگ ریشه­ شناسی فارسی، ۲۹۱، شمارۀ ۷۶۵. اکنون بسنجید با حسن ­دوست، فرهنگ ریشه­ شناختی زبان فارسی، جلد ۳، ۱۸۱۵-۱۸۱۶، شمارۀ ۳۲۳۵.
50Manfred Mayerhofer, Iranisches Personennamenbuch I. Die altiranischen Namen 1: Die avestischen Namen, Österreichische Akademie der Wissenschaften, Philosophisch-Historische Klasse,  Sonderpublikation der Iranischen Kommission (Wien: Verlag der Österreichischen Akademie der Wissenschaften, 1977), 73, n. 273
.51Mayerhofer, Iranisches Personennamenbuch, 73-74, n. 274
52Justi, Iranisches Namenbuch, 279; Rüdiger Schmitt, “Pre-Islamic Names: General,” in The Encyclopædia Iranica, at version: http://www.iranicaonline.org/articles/personal-names-iranian-i;  Rüdiger Schmitt, “Avestan Names,” in The Encyclopædia Iranica, at http://www.iranicaonline.org/articles/personal-names-iranian-ii-avestan/
۵۳مثلاً مهربان گشتاسپ ­پور، گنجینۀ نام­ های ایرانی (تهران: فروهر، ۱۳۵۰)، ۱۴۱؛ پرویز اذکائی، سینا، ”اَبُقراط ایران،“ در کتاب توس ۳، به کوشش محسن باقرزاده (تهران: توس، ۱۳۸۲)، ۴۲-۴۳.
.54Justi, Iranisches Namenbuch, 302
.55Cf. Christofer J. Brunner, “Abarsen,” in Encyclopædia Iranica, vol. 1, part 1, 68-69; See Bartholomea, Altiranisches Wörterbuch, col. 398